کشف یک موجود ناشناخته در شهرستان شاهرود
به گزارش خبرگزاری شاهرودنیا ، گونه ای ناشناخته از موجودی افسانه ای در شهرستان شاهرود از توابع استان سمنان یافت شده است . این گونه عجیب که به شکلی مرموزانه از جزیره سی سو واقع در شمال شرقی استرالیا توسط فردی با نام مستعار پت پستچی به این شهر آورده شده است در منطقه ای نامعلوم نگهداری می شود . پوست این گونه حیرت انگیز به طرز شگفت آوری در محیط بیابانی و کویری کاملا سفید است ولی به محض قرار دادن این موجود در آب و هوایی شرجی رنگ پوستش کاملا صورتی می شود . این موجود افسانه ای که نامش فریندی است به دلیل شباهت بیش از حدش به یک شخصیت کارتونی با نام سرندی پیتی شناخته می شود ، این موجود زیبا وزنی معادل 63 کیلو گرم و قدی نزدیک به یک متر و هفتاد سانتی متر دارد و غذای اصلیش مخ انسانها به ویژه مردها می باشد .
کشف این موجود زیبا و در عین حال خطرناک ، شوک عظیمی بر جامعه خبرنگاری و رسانه ای در جهان بوده است . شایان ذکر است در حین یافتن این موجود خارق العاده گونه های دیگری از نسل پو و پیگلت هم یافت شده است که موجودات نام برده نسبت به سرندی پیتی از عطوفت و مهربانی بیشتری برخوردار می باشند و زیان کمتری برای نسل بشر و به ویژه مردان دارند .
(لطفا جهت مشاهده عکس های این موجود بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)
جنگ زیر نگاه هالیوود

منتقد هنری : علی امینی نجفی
حملۀ نیروهای ائتلافی به رهبری آمریکا به عراق، وارد هشتمین سال خود شد. همین روزها در سال ۲۰۰۳ بود که نیروهای ائتلاف بینالمللی از زمین و هوا وارد عراق شدند و پس از چند روز رژیم صدام حسین را سرنگون کردند.
از پایان جنگ سرد و سقوط بلوک شرق، دوران جنگهای سنتی به پایان رسیده و "فرهنگ جنگ" نیز دگرگون شده است. در جنگهای طراز نو، بیش از هر چیز اطلاعات، به مفهومی تازه و در سطحی وسیع به کار گرفته میشود.
دولتها با دستکاری در اطلاعات، تصویر دلخواه خود را به رسانههای جمعی منتقل میکنند و افکار عمومی را "میسازند". در برابر، افراد درگیر نیز به میزانی وسیع وارد شبکه اطلاعاتی میشوند. هر سربازی با دسترسی به اینترنت به خبرنگار یا گزارشگری مستقل بدل میشود.
در جنگ عراق ارتشیان علاوه بر جنگافزارهای مدرن، به امکانات سایبری نیز مجهز هستند، و امکان دارند وبلاگ و صدا و تصویر خود را در فضای مجازی پخش کنند.
نورافکن روی تاریکیها
جنگ عراق، در فضایی آکنده از تردید و ابهام شروع شد، و همین زمینهای مناسب برای مستندسازان فراهم کرد تا عوامل جنگ را بکاوند و جنبههای تاریک آن را نشان دادند. یکی از نخستین تلاشها فیلم "فارنهایت ۱۱ سپتامبر" به کارگردانی مایکل مور بود، که نخل طلای جشنواره کن را به دست آورد؛ موفقیتی بیسابقه برای یک فیلم مستند.
هرچند درگیری آمریکا در جنگ عراق، از "صحنههای پرشکوه و افتخارآمیز" تهی بود، اما دیری نگذشت که تصویر جنگ به سینمای هالیوود راه یافت. فیلمهای بسیاری به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به جنگ پرداختند، و تأثیرات آن را بر جامعۀ آمریکا نشان دادند.
"خانه شجاعان" به کارگردانی ایروین وینکلر (۲۰۰۶) یکی از اولین فیلمهای سینمایی بود که یکسره به اثرات جنگ عراق پرداخت: چند سرباز پس از بازگشت از جبهه جنگ، تلاش میکنند به زندگی عادی برگردند، اما بر جسم و جان آنها چنان ضربههای عمیقی وارد آمده که آنها را از بازیافتن موقعیت خود باز میدارد. "خانه شجاعان" فیلم کلاسیک ویلیام وایلر به عنوان "بهترین سالهای زندگی ما" (۱۹۴۶) را به یاد میآورد.
فیلم "در درۀ الاه" به کارگردانی پل هیگیس (۲۰۰۷) با الهام از ماجرایی واقعی ساخته شده که در حاشیه جنگ عراق روی داد: سربازی به نام ریچارد دیویس اندکی پس از بازگشت از عراق به صورت مشکوکی درگذشت.
در فیلم "در دره الاه" تامی لیجونز نقش پدر سرباز مقتول را ایفا میکند، که خود تجربه جنگ ویتنام را پشت سر دارد. فرزندان دو نسل، بازماندگان دو جنگ وحشتناک هستند.
یکی از ماجراهای فرعی جنگ عراق دستمایهی فیلم "آماده برای نشر" (۲۰۰۷) قرار گرفته است. در جریان تصرف شهر محمودیه، چند سرباز آمریکایی به دختری عراقی تجاوز کردند، مادر و خواهر و پدربزرگ او را به قتل رساندند و سپس برای پوشاندن جنایت، اجساد آنها را سوزاندند.
فیلم هم ماجرا را روایت میکند، و هم بازتاب مخدوش آن را در رسانههای جمعی نشان میدهد.
در فیلم یک سرباز ماجرا را فیلمبرداری میکند. دوربین دیجیتال چونان سلاح یا شاهدی هشیار وارد میدان میشود. برایان دیپالما به خاطر این فیلم در جشنواره بین المللی ونیز جایزه بهترین کارگردانی را به دست آورد.
این فیلمها از طرف عموم با اقبال زیادی روبرو نشدند، منتقدان هم کاستیهای آشکاری را در دیدگاه سیاسی یا ساختار سینمایی آنها نشان دادند. در دوران اخیر کارهای سینمایی پختهتری به روی پرده آمده است.
پسلرزههای جنگ
فیلم پیک یا "پیامرسان" اولین ساخته آرین موورمن است. سرباز جوانی به نام ویل (بن فاستر) با نقص جسمی از عراق بر میگردد. او نه آنقدر سالم است که بتواند به جبهه برگردد، و نه چنان علیل است که از خدمت معاف شود، بنابرین "گندترین کار ارتش" را به او میدهند: او وظیفه دارد خبر مرگ سربازان را به خانواده آنها ابلاغ کند، و طبعا اولین کسی است که باید شاهد خشم و اندوه آنها باشد.
فیلم آکنده از صحنههایی مؤثر از ماتم و رنج بستگان سربازانی است که چشم به راه عزیزان خود هستند، اما با یک عبارت تکراری، خبر مرگ آنها را دریافت میکنند: «ارتش ایالات متحده با کمال تأسف به اطلاع شما میرساند که فرزند شما با شجاعت جان خود را در راه میهن فدا کرد».
فیلم نشان میدهد که مصیبتهای جسمی و روحی جنگ در جبههها پایان نمییابد. جنگ همه جا حضور دارد و همه را با زهر خود آلوده میکند.
بلوغ آمریکایی
معمولا در هالیوود فیلم ها به دو گونه ساخته می شوند ، آثاری اکشن در قالب ترسناک ، تخیلی ، ماورایی ، سلاخی و... در کنار این آثار بخش عمده ای از آثار هالیوودی بر فیلم های کمدی و فانتزی تمرکز یافته است که بیشتر این نوع فیلمها کاملا تجاری و خالی از محتوا می باشند ولی نکته غیر قابل انکار این است که در میان این آثار تجاری هم بعضا سناریوهای نسبتا قوی هم به چشم می خورد.
حال هدف این است که به بررسی یکی از این فیلم های نسبتا محتوا دار بپردازیم ، فیلمی پر زرق و برق و مملو از دختران زیبا ، در نگاه اول فیلم خود را فیلمی صرفا تجاری و تا حدی از نوع فیلم های "امریکن پای" نمایان می سازد ولی پس از طی نیمه نخستین فیلم مشخص می شود که فیلم از خط داستانی معینی برخوردار می باشد و در فیلم می توان رگه هایی از بلوغ فکری دید.
خلاصه داستان:
فیلم "خانه خرگوش" درباره دختری به نام اشلی می باشد که کودکی خویش در یتیم خانه ای گذرانده ولی در سن 18 سالگی زندگی چهره ای زیبا تر از خود به او می نمایاند ، او مسئول یک پانسیون دختران می شود ، 9 سالی آنجا را به بهترین شکل ممکن اداره می نماید ولی بر اثر یک توطئه مجبور به ترک آنجا می شود تا اینکه...
درباره فیلم:
فیلم "خانه خرگوش" محصول سال 2008 آمریکا به کارگردانی "فرد وولف" و با بازی " آنا فاریس" در نقش اشلی می باشد که اولین اثر "فرد وولف" در مقام کارگردان است . فیلم روایتی از خود شناسی در قالبی طنز می باشد.
اشلی دختری جوان ، زیبا و بسیار کم تجربه است. مجبور به دل کندن از دنیای فانتزی خود شده و در پی آن دنیا در گوشه ای از این دنیا واقعی می باشد. اشلی پس از ترک کردن خانه خرگوشی خود به پانسیونی دیگری که در حال نابودی می باشد به نام "زتا" می رسد ، این پانسیون دخترانه که توسط تعدادی دختر جوان و منزوی اداره می شود باید در مدت کوتاهی 30 نفر عضو جدید به عنوان ضامن پیدا نماید و در غیر این صورت بایستی پانسیون را ترک کنند . اشلی که دختر متجدد و امروزی می باشد در هنگام برخورد با این دختران متوجه می شود که علت شکست این گروه از دختران غیر امروزی بودن آنها می باشد ، دخترانی که در راستای مدهای اشلی حرکت نمی کنند و لباس های شیک و امروزی را بر تن نمی کنند ، آرایشی بر صورت خود ندارند و از روابط اجتماعی خوبی با سایر دختران و پسران جامعه برخوردار نمی باشند از این رو اشلی سعی می کند این دختران را همانند خود به دخترانی کاملا امروزی و هماهنگ با مد تبدیل نماید . تا این نقطه از فیلم بیننده ممکن است برداشتش از فیلم اثری در راستای محکوم کردن شیوه زندگی دختران و زنان سنتی در ایالات متحده آمریکا باشد. به ویِژه در سکانسی که اشلی برای یکی از دخترانی که سالها یک لباس آهنی بنددار بر تن دارد داستانی از تفاوت میان یک کرم و پروانه تعریف می کند و می گوید که تو همانند یک پروانه زیبا هستی که بایستی آزادانه پرواز کنی ، نه یک کرم که خود را اسیر یک لباس آهنی کند و آن دختر آنچنان با عشق و حرارت البته در قالبی طنز می دود تا آن لباس آهنی تکه تکه شود و همچون یک پروانه پرواز نماید.

ولی در ادامه در می یابیم اشلی که رهبر این دختران بوده است از برقراری یک ارتباط ساده با پسری که دوست می دارد درمانده است ، دختری که سالها خود را پادشاه مطلق روی زمین می پنداشت حال در می یابد که شیوه رفتاریش در این سالها اشتباه بوده است و سعی می کند که انسان دیگری باشد ، لباس های امروزی خود را به دور می ریزد ، لباس های سنتی بر تن می کند و سعی می کند چهره خویش را کاملا عوض نماید ، مطالعات تاریخی ، اجتماعی و سیاسی خود را افزایش می دهد تا ادبیاتش هم تغییر نماید ولی در ادامه راه در این مسیر هم شکست می خورد ، دوستانش هم دیگر اصول فکری خود را قبول ندارد و درمی یابند که اگر هم اعضای گروهشان هم افزایش یافته است دلیلش شخصیت آنها نبوده است بلکه زیبایی جسمی آنها باعث افزایش اعضا گروهشان شده است . اشلی و دوستانش سعی می کنند آن زندگی مدرن را هم تا حدی ترک نمایند ولی نه کاملا ، آن بخشی که به آنها شخصیت داده بود را برای خود نگاه می دارند و بخشی که آنها را از مسیر اعتدال خارج کرده بود را رها می کنند و سعی می کنند از این افراط و تفریطی که در زندگی آنها وجود داشت به یک تعادلی برسند ، شعار پانسیون خود را بر مبنای اصول خواهری می گذارند و تلاش می کنند که فقط خوشان باشند، نه کس دیگری باشند برای دیگران.
البته یکی از نقاط ضعف عمده در فیلم، این است که مسیر تحول شخصیت های محوری در نیمه پایانی فیلم خوب پردازش نشده است و ریتم تند فیلم و دیالوگ های ضعیف، این اثر را در منجلاب تجاری بودنش گرفتار کرده است .
فیلمنامه و داستان از خمیرمایه خوبی برخوردار بوده است و اگر کمی از زرق و برق های فیلم کاسته می شد با همین قالب طنز خود می توانست به اثری موفق تر تبدیل شود .
The Quiet American (2002 – آمریکا)

كارگردان: فيليپ نويز
پخش: پارامونت پيكچرز، كمپاني ميراماكس
فيلمنامه: كريستوفر همپتن، رابرت شانكان (بر اساس داستاني از گراهام گرين)
بازيگران: مايكل كين، برندان فريزر، ريد سربدزيجا، فرديناند هانگ، دو تي هاي ين، ماتياس ملكوز، دو هاي ين، ، رابرت استنتون، ژان رنو
زمان: 118 دقيقه
سايت رسمي اين فيلم
خلاصه داستان:
ويتنام. سال 1952. تامس فاولر، خبرنگاري است كه شيفته كارش است. او پس از سالها زندگي در جنوب شرقي آسيا، قصد دارد تا بار ديگر به انگلستان برگشته و كارش را با جديت تمام ادامه دهد. اما معشوقه او كه زني ويتنامي است تا وقتي مي تواند با فاولر باشد كه او آسيا را ترك نكند.
منبع: www.iranactor.com/.../
Heaven and Earth (1993 آمریكا)

كارگردان : الیور استون – فیلمنامه : الیور استون بر اساس دو كتاب "زمانیكه آسمان و زمین جا عوض می كنند." و "كودك جنگ،زن صلح" به قلم له لی هایسلیپ – مدیر فیلمبرداری : رابرت ریچاردسن – موسیقی : كیتارو – تدوین : دیوید برنر ، سالی منك – بازیگران : هیپ تی له ، تامی لی جونز ، جن چن ، هینگ اس تگور ، دبی رینولدز – تولید : برادران وارنر و شركا – 140 دقیقه.
آسمان و زمین سومین فیلم ویتنامی الیور استون است. او پیش از این در دو فیلم جوخ (1986) و متولد چهارم جولای (1989) به جنگ ویتنام پرداخته بود. فیلم بر اساس زندگی واقعی پناهنده ویتنامی ، له لی هایسلیپ ساخته شده و الیور استون در مصاحبه هایش مدعی شده كه در این فیلم از دید ویتنامی ها به جنگ نگریسته است.
كودكی "له لی" در دهكده ای می گذرد كه آرامش آن را ورود گاه گاه سربازان فرانسوی یا دولتی به هم می زند.زمانی كه له لی 12 سال بیشتر ندارد، ویت كنگ ها به دهكده آنها می آیند و برادران له لی به نیروهای ویت كنگ می پیوندند. سپس سربازان دولتی و آمریكایی ها می آیند و له لی را به جرم همكاری با چریكهای ویت كنگ دستگیر و شكنجه می كنند.مادر له لی با رشوه دادن به افسران موفق می شود له لی را از زندان آزاد كند.حالا ویت كنگها او را متهم می كنند كه به آنها خیانت كرده است، او را به مرگ محكوم می كنند، اما در لحظه آخر پس از تجاوز او را رها می كنند.له لی دهكده را ترك می كند و در سایگون در خانه خانواده ثروتمندی به عنوان كلفت به كار مشغول می شود.اما در آن جا هم فریب اربابش را می خورد.پس از اخراج و تولد فرزندش، با فروش سیگار و دیگر مایحتاج سربازان آمریكایی روزگار می گذراند تا وقتی كه با "استیو" گروهبان آمریكایی آنا می شود، با او ازدواج می كند و یكی دو سال بعد با بچه هایشان به آمریكا می روند.
"استیو" در آمریكا بحرانهای روحی سختی را از سر می گذراند و سرانجام خودكشی می كند.له لی به تنهایی به تجارت می پردازد و بچه ها را بزرگ می كند.در پایان فیلم برای دیدن پدر و مادر و برادرانش به زادگاهش باز میگردد.برادرش او را سرزنش می كند كه خانواده اش را در شرایط مصیبت بار تنها گذاشته است و به آمریكا رفته، اما مادرش به او افتخار می كند كه توانسته است با تلاش و كوشش زندگی خود و فرزندانش را تامین كند.له لی خوشحال است كه جنگ تمام شده و حالا در خانه ای كه پدرش ساخته خوابیده است.
در گفتار پایانی از زبان او می شنویم كه در برزخی میان آمریكایی بودن و ویتنامی بودن قرار گرفته است، برزخی كه هرگز از آن رها نمی شود.
الیور استون همچنین گفته است كه در این فیلم كوشیده است از دید یك زن به زندگی نگاه كنداما دید فیلم عمیقا پدرسالارانه است و به قول نویسنده مجله امپایر او با این فیلم نشان داده است كه هیچ چیز از زنان نمی داند.
http://cinema30.mihanblog.com/post/64
Taken (2008 - آمریکا)
کارگردان : Pierre Morel
بازیگران : Liam Neeson, Maggie Grace, Famke Janssen, Anjul Nigam, Goran Kostic
ژانر: اکشن
خلاصه داستان:
داستان فیلم درباره یک مامور سابق امنیتی به نام برایان ( با بازی Liam Neeson ) است که بعد از سال ها انجام وظیفه و دوری از خانواده در حالی که همسرش به همین دلیل از وی جدا شده و دوباره ازدواج کرده است ، برای نزدیکی به تنها دخترش Kim ( با بازی Maggie Grace بازیگر نقش Shanon در سریال Lost ) خود را بازنشسته کرده و سعی می کند رابطه بهتری با او برقرار کند.در همین گیر و دار دختر برایان تصمیم می گیرد برای تولد 17 سالگیش سفری مجردی به پاریس داشته باشد اما برایان که سال ها زندگی در بین افراد خطرناک و خلافکار شخصیتی همیشه مظنون و بدبین از او ساخته ابتدا با این سفر مخالفت کرده اما ........
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|