تبليغاتX
تاریخ و سیاست در 30 نما

AMANDA PEET

 

 

متولد 11 ژانویه 1972 در آمریکا ، شروع  فعالیت آماندا در سال 1995 با فیلم اتاق حیوانات می باشد. وی همچنین در مجموع 48 اثر سینمایی و تلویزیونی در کارنامه خود دارد.

 

 برخی از آثار آماندا در مقام بازیگر به شرح زیر می باشد :

 

1-     سیمرغ و شیر دال ( 2006 )

 

2-     سیریانا ( 2005 )

 

3-     عشقی بسیار زیاد ( 2005 )

 

4-     ملیندا و ملیندا ( 2004 )

 

5-     10 یارد کامل ( 2004 )

 

6-     هویت ( 2003 )

 

7-     تغییر مسیر ( 2002 )

 

8-     جرم های بزرگ ( 2002 )

 

منبع : IMDB

 

نکات جالب و خواندنی در مورد آماندا پیت:

 

هموطن آنلاین - آماندا پیت هنرپیشه خوش آوازه هالیوود هنگام ضبط سریالی تلوزیونی برای شبکه NBC با دیوید بنیوف فیلم نامه نویس این مجموعه در نیویورک ازدواج کرد.

 

در اوایل این ماه پیت خبر بارداری خود را به طرفدارانش اعلام کرد و گفت که از بنیوف اولین فرزندش را در شکم دارد.

 

پیت 34 ساله و بنیوف 36 ساله در مدرسه ای قدیمی متعلق به سال 1786 واقع در املاک شخصی یکی از دوستانشان این ازدواج را جشن گرفتند.

 

پیت در فیلم " سیریانا " ایفای نقش کرده است و بنیوف نویسنده فیلم نامه تروی می باشد.

 

 

برگرفته از : http://www.tafrihi.com

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 12:30  توسط سروش  | 

رونق پارتی های ایرانی با حضور جرج کلونی

 

 

مطلب جدیدی که امروز تو وبلاگ قرار می دم ترجمه ای است درباره ی فیلم سیریانا که اختصاصا برای قرار گرفتن در وبلاگ آماده شده و قبلاٌ جایی چاپش نکردم. نویسنده ی مقاله جیمز برندینلی  که حتماٌ معرف حضور هست تو این مطلب مثل خیلی از منتقدهای دیگه به جوانب سیاسی سیریانا توجه بیشتری کرده. کمتر دیدم تو این مدت کسی درباره  ی «خود» فیلم مطلب به درد بخوری نوشته باشه و همه منتقدا و نویسنده های سینمایی به همین جوانب سیاسی سرگرم بودند. سیریانا فیلم فوق العاده نیست اما خب تا حدی قابل تامله و خوشبختانه یا متاسفانه شلوغی های این سال های خاورمیانه خیلی به مطرح شد نش کمک کرده.

 

با اینکه دیگه حرف و حدیث های در مورد فیلم کمتر به گوش می رسه اما بدم نمی یاد یه وقتی بشینم یه مطلب درست و حسابی در مورد «خود» فیلم بنویسم.

 

تا چی پیش بیاد!

 

نمی‌توان در میان فیلم‌های اکران شده در سال 2005 فیلمی مانند سیریانا یافت که تا این حد نسبت به سیاست‌های جهانی بدبین باشد و آنها را مورد انتقاد قرار دهد؛ و جالب اینکه در جهانی که زمینه‌های چنین بدبینی‌هایی هر روز فزونی می‌یابد همیشه تعداد کمی از این فیلم‌ها یافت می‌شود. سیریانا برای به تصویر کشیدن این نوع نگاه خود هیچ امتیازی برای مخاطبان عجول و بی دقت امروزی قائل نشده و با بنا نهادن داستانی پیچیده و متراکم به نوعی در مقابل گرایش ساده سازی سیستم هالیوود قرار گرفته است. حتی این پیچیدگی تا آن حد پیش رفته که تا 45 دقیقه‌ی ابتدایی فیلم هیچ سرنخی برای ربط اجزای داستانی‌اش به مخاطب ارائه نمی‌دهد و از تمام 126 دقیقه‌ زمان خود برای به سرانجام رساندن داستان‌های چندگانه‌ی خود استفاده می‌کند.

 

برای پی بردن به ارتباط واقعی میان صنعت تسلیحاتی جهان و نیرو‌هایی که از این صنعت استفاده می‌کنند ناچار از توجه به مجموعه‌ نیرو‌های نظامی – صنعتی ویژه‌ای هستیم که اغلب حلقه‌ی گمشده‌ی چنین روابطی هستند. باور عمومی بر این است که ارتش آمریکا برای محافظت از انبوه شرکت‌های آمریکایی و دستیابی به اقتصادی پویا به سمت چنین تسلیحاتی آنهم از نوع پیشرفته و مدرن می‌رود. اما واقعیت همانطور که استیون گگان در سیریانا به تصویر کشیده بسیار پیچیده‌ترو در عین حال خطرناک‌تر از این برداشت ظاهری است. سیریانا در پی اثبات این نکته است که تنها عامل وضعیت موجود حرص و طمع صاحبان قدرت برای حفظ موقعیت ویژه‌ و منحصر به فرد خود در صنعت نفت است و تمامی آنها با توجه به همین نکته سیاست‌ها و خط مشی خود را در تعامل با دیگر کشور‌ها تدوین می‌کنند؛ و در این روند آنچه همیشه به دست فراموشی سپرده می‌شود همانا منافع مردم آن کشور است که با توجه به موقتی بودن دوره‌ی حکومت‌ حکمرانان و منفعت طلبی آنها کاملاً توجیه پذیر است. در نتیجه‌ی آنها برای دستیابی به اهداف شخصی خود از هیچ اقدامی فرونمی‌گذارند و به همین دلیل هر از گاه به سمت مخفی کاری،‌ اعمال خلاف قانون و فریب رأی دهندگان می‌روند. جالب اینکه در این مسئله هیچ تفاوتی بین جمهوری خواهان امریکایی و دموکرات‌ها وجود ندارد و هر دو گروه از همین سیاست کهنه و در عین حال پایدار تبعیت می کنند. سیریانا هم با توجه به همین نکات داستان خود را پیش برده و در نهایت به این نتیجه‌ رسیده است که برای زندگی در جهان سیاسی امروز ناچار از تن دادن به شرایط موجود هستیم.              

 

داستان فیلم از کتابی با نام شری نمی‌بینیم نوشته رابرت بائر مأمور سابق برنامه‌ی جنگ علیه تروریسم سیا در خاورمیانه اقتباس شده است. گگان به عنوان کارگردان و نویسنده‌ی فیلم از این کتاب تنها به عنوان منبع الهام خود استفاده کرده و بیشتر ماجراهای داستانی خود را با تحقیقات شخصی‌اش از مدارک موجود پی ریزی کرده است. همینطوراز طریق ملاقات‌های حضوری‌اش با افراد بانفوذ در خاورمیانه و آمریکا. وی در فیلم خود تا جایی که می‌توانسته از نام بردن نام مکان‌ها و اشخاص صرف نظر کرده و بیشتر به سمت موقعیت‌های فرضی در بستری که نزدیکی بسیاری با واقعیت دارد رفته است. اما با تمام این‌ها گگان باز هم نتوانسته دیدگاه خود را در پایان فیلم به موقعیت مشخصی برساند و محتوای فیلم را بین همان بدبینی ابتدایی و واقع بینی سیاسی معلق نگه می‌دارد. درست است که یافتن پاسخی قاطع برای این سئوال چندان آسان نیست اما شواهد نشان می‌دهد که گگان خود هم برای به پایان بردن فیلمش به محافظه‌کاری سیاسی دچار شده و از رسیدن به نتیجه‌ی مشخص پرهیز کرده است. 

 

خط داستانی چند لایه‌ی فیلم باعث می‌شود نتوان مرز مشخصی بین اجزای مختلف آن قائل شد و بهتر است همگی آنها را در کنار هم در مجموعه‌ی کلی فیلم در نظر بگیریم. لایه‌ی اول مربوط به همان مأمور کهنه کار سیا با نام باب بارنز (جرج کلونی) است که در حین اجرای یکی از مأموریت‌هایش در خاور میانه از کافرمایان خود در سیا رودست می‌خورد و بعد از دستگیری و تحمل شکنجه‌‌های طاقت فرسا به کمک افراد حزب الله آزاد می‌شود. در لایه‌ی دوم با دو شرکت آمریکایی عظیم نفتی به نام‌های کانکس و کیلن آشنا می‌شویم که هر دو به عنوان رقیب در بازار نفتی جهان رقابت می‌کنند. قضیه از این قرار است که کیلن (شرکت کوچکتر) توانسته حقوق حفاری در قزاقستان را برای خود به دست بیاورد و از این طریق قصد دارد بر رقیب خود پیشی بگیرد. به همین خاطر کانکس سعی می‌کند از طریق وکیل خود بحث ادغام دو شرکت را مطرح کند تا زمینه‌ی قدرت گرفتن رقیبش را از بین ببرد. از سوی دیگر در لایه‌ی سوم داستان به شاهزاده نصیر پرداخته می‌شود که قرار است در یکی از کشور‌های فرضی خلیج فارس به قدرت برسد و سیاست‌های اصلاح طلبانه‌ی خود را به اجرا گذارد. وی که مخالف حضور بیش از حد آمریکاییان در کشورش است تصمیم دارد با تکیه بر نفت کشورش استقلال نسبی‌ای را در این حیطه برای کشورش کب کند و همین امر چهره‌ای منفور از وی نزد صاحبان اصلی قدرت ساخته است. این سه لایه اصلی در کنار لایه‌های فرعی دیگر همان داستان پیچیده‌ای را تشکیل می‌دهند که مخاطبان برای پی بردن به جزئیات آنها در فیلم احتیاج به دقت و تمرکز بیشتری دارد.  

 

ساختار روایی سیریانا شباهت بسیاری با فیلم قاچاق استیون سودربرگ دارد که به دلیل نگارش فیلمنامه‌ی هر دو فیلم توسط خود گگان کاملاً‌ طبیعی می‌نماید. هر دو فیلم مقدمه‌چینی نسبتاً طولانی‌ای دارند و از شخصیت‌های متعددی استفاده کرده‌اند که به تدریج وارد داستان می‌شوند. اما گگان برخلاف سودربرگ که در ساخت فیلم خود تأثیر زیادی داشته و علاوه بر فیلمبردار تهیه کننده‌ی اجرایی فیلم نیز بوده است،‌ چندان خود را درگیر چنین مسائلی نکرده است و به همین دلیل نتیجه‌ی نهایی وی به اصول سنتی داستانگویی وفاداری بیشتری دارد.  

 

باریگران فیلم نیز مجموعه‌ای از بازیگران رده‌ بالای جهان و چهره‌های شناخته شده‌ای هستند که اتفاقاً‌ بازی همگی آنها تا حد زیادی قابل قبول است. برخی از آنها مانند مت دیمون و آماندا پیت که سابقه‌ی درخشانی هم ندارند استثناءاً در این فیلم خوش درخشیده‌ و شخصیت‌های ماندگاری خلق کرده‌اند. البته مسلم است کسانی مانند جرج کلونی،‌جفری رایت و الکساندر سیدینگ از تمام جهات نسبت به بقیه برتری دارند و حتی اگر آکادمی اسکار هم به آنها توجهی نشان ندهد از طرف مخاطبان با استقبال زیادی مواجه می‌شوند. در این میان کلونی با چهره‌ای متفاوت و اضافه وزنی 35 پوندی بازی به مراتب قاب قبول‌تری ارائه داده است و حتی با اینکه نمی‌توان عنوان شخصیت اول فیلم وی را به وی اطلاق کرد اما بازی‌ تأثیرگذارش در عین حال بازی دیگران بازیگران را تحت تأثیر قرار داده است. بازی سرد و بی احساس رایت هم با در نظر گرفتن شخصیت وی در فیلم که تا لحظات پایانی به تکامل نمی‌رسد خوب از آب در‌آمده است و به دل می‌نشیند. بازی سیدینگ هم که قبلاً‌ در سریال تلویزیونی کوچ ستاره و همچنین فیلم امپراطوری بهشت ریدلی اسکات با وی آشنا شده بودیم از شخصیت شاهزاده نصیر عرب زبان چهره‌ای کاریزماتیک و مصمم ساخته که به درستی لازمه‌ی چنین نقشی بوده است. بازیگران دیگری همچون کریس کوپر و کیستوفر پلامر و ویلیام هارت  با اینکه نقش‌های کوچکتری در فیلم به عهده دارند،‌ نقش‌های به یادماندنی و مهمی در ساختار کلی فیلم ایفا کرده‌اند.     

 

برخی سیریانا  را اولین فیلمی می‌دانند که جرئت یافته است تا این حد به حقایق جهان سیاست در مواجهه با نفت،‌ پول و قدرت نزدیک شود؛ اما در مقابل عده‌ای هم آن را نوعی جوسازی لیبرال‌خواهانه می‌دانند که در پی توجیه حضور امریکاییان در خاور میانه است. با تمام این‌ها نمی‌توان از این نکته غافل شد که این فیلم قدم در مسیری گذاشته است که به دلیل ویژگی‌های خاصش بسیار جذاب و تحسین برانگیز می‌نماید؛ مسیری که پانزده سال پیش الیور استون با فیلم موفق خود جی اف کی آن را تجربه کرده بود./

 

نوشته: جیمز برندینلی

 

ترجمه: یحیی نطنزی

 

برگرفته از : http://thirdman.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 12:39  توسط سروش  | 

 

نکاتی در مورد ساختار فیلم سیریانا :

 

 

 باب را به هنگام صحبت کردن با یک آیت اللاه در لبنان می بینیم که خوب عربی حرف زدنش مورد توجه  این آیت اللاه قرار می گیرد.       

 

درباره موسیقی متن سیریانا باید بگویم که این فیلم چندان از موسیقی بهره نبرده است.

 

سکانس ابتدایی فیلم که نوعی فیلمبرداری مستند گونه دارد جمعیت زیادی از اعراب را نشان می دهد که در تلاش برای سوار شدن بر یک اتوبوس هستند. برای کار در خلیج می روند...

 

هیچ صدایی شنیده نمی شود انگار فقط سکوت است و تصویر اما موسیقی بسیار ملایم و حزن انگیزی در پس زمینه فیلم شنیده می شود همان موسیقی که در انتهای فیلم شنیده می شود جایی که پس ازافتتاحیه ی بهره برداری نفتی دو کمپانی کنکس و کیلن که به تازگی با هم متحد شده اند. دو جوان عرب سوار بر قایق موتوری در خلیج فارس دست به عملیات انتهاری می زنند. همان دو جوانی که بعد از نماز جماعت پای سخنرانی امام جماعتشان نشسته بودند و به دقت گوش می دادند که درباره اینکه چه تفکراتی و اعتقاداتی و حکومتی پیروز است سخن می گفت: "دین و حکومت جدایی ناپذیرند. دین و اقتصاد جدایی ناپذیرند.... این ها را که می گوید؟ قرآن...  حکومت های لیبرال شکست خورده اند. حکومت های کمونیست  شکست خورده اند..."

 

شاید بشود گفت که موسیقی این فیلم در همین دو سکانس خلاصه می شود.صحنه پایانی که قایق به طرف کشتی در حرکت است بر خلاف هیجان موجود در تصویر , موسیقی همان موسیقی بسیار آرام و حزن انگیز ابتدایی است و این یک تضاد بین تصویر و صدا ایجاد می کند که ذهن بیننده را در عین دیدن خطر به آرامش هدایت می کند.شاید برای اینکه بیننده متوجه شود که این خطر(مرگ) به کجا منتهی می شود. و همین طور که بعد از این صحنه تصویر جوانی که عملیات انتهاری را انجام داد را از تلویزیون می بینیم که دوستانش مشغول تماشای فیلمی از او هستند که قبل از اقدامش تهیه کرده و در آن حرف هایش را زده:من را به سمت راست بخوابانید.ما از خاکیم و به خاک بر می گردیم همان خاکی که پس از این فرد دیگری از آن به وجود می آید ...

 

سیریانا فیلمی با پیچیدگی های خاص سیاسی و اقتصادی  است که گاقان کمی هم رنگ هنر به آن افزوده. درباره این فیلم سخن بسیار است. من فقط به یکی دو مورد اشاره کردم.

 

از انجایی که فیلمی در سبک مورد علاقه من نبود بیش تر از این دربارش حرفی برای گفتن ندارم. 

 

گوشه ای از مصاحبه ای با استفان گاقان:

 

 

در یک مصاحبه در سانفرانسیسکو گاقان درباره سیاست , هنر , دلال های مواد و نفت صحبت کرد.و همچنین درباره اینکه اگر فیلمنامه ای درباره تجربیاتش به هنگام تحقیق درباره "سایریانا" بنویسد چه طور با چیزی شبیه دکتر استرج لاو صدمه خواهد دید.تفکرات او درباره نفت , هرج و مرج , سیاست و هنر از درون او با یک بانگ تب آلود فریاد زده می شود که به خامی و پاکی و سوزانی منبعی است که سوخت فیلم او را تامین می کند.

 

از گاقان خواسته شد تا کمی درباره مراحل ساخت فیلمش بگوید.سادربرگ تهیه کننده ی اجرایی سایریانا می گوید: روزی استیو گاقان به من گفت که نفت شکاف عمیقی در آموختگی دنیاست.

 

من می دانستم که او راهی نوین برای پی گیری این ایده پیدا می کند.

 

نفت شکاف است؟ کی همچین حرفی زده؟ اوه سوئ تفاهم شده! در واقع چیزی که من دربارش حرف می زدم نمونه ای از مصرف کننده-دلال است. و منظور من از این یک جمله خیالی و بیهوده نیست زیرا من در دوران طولانی مدت ۱۹ ساله تحقیقاتم درباره فیلم "ترافیک" تجربه بسیار کسب کردم.

 

متوجه شدم که گاهی وقتی شما در خانه کسی هستید و ان فرد یک جنتلمن دلال مواد است یا می تواند یک گانگستر باشد اما در هر صورت اغلب چیزی در همه آنها مشترک است و آن اینکه آنها  بچه دارند. این کودکان مشغول تماشای تلویزیون قاهر هستند کارتون یا مزخرفات دیگر. و در حال خوردن صبحانه هستند. به نظر می رسد دچار سوئ تغذیه اند. یک هفت تیر روی میز است-همیشه یک هفت تیر روی میز است- میز درهم م برهم است تلویزیون همچنان روشن است و شما به هفت تیر نگاه می کنید و کودکان در همین کنار هستند. می خواهید بگویید من این کتاب , کتاب خوب تربیت کودک اثر ماری هارتسل را دارم و می خواستم به شما  بدهم چون فکر می کنم به دردتان بخورد... اما نمی گویید زیرا که این می تواند یک رمز نانوشته را بگشاید. و رمز نانوشته این است که آن مرد چیزی دارد که شما واقعا به ان نیاز دارید. در آمریکا و در غرب ما نمونه این ملت تولید کننده-مصرف کننده را داریم. ۵۰ سال از حفظ چند ضلعی شرایط کیو(quo) در خاورمیانه می گذرد.

 

حالا موضوع چه تربیت کودک باشد چه ان یک رژیم مانع باشد , انهدام کردها , عرب همراه با زنان کفن پوش  که ۱۰ فوت عقب تر از مردان راه می روند و .. باشد. اما ما هیچ اقدامی یا اعتراضی نمی کنیم. چرا؟ چون ملت تولید کننده همان چیزی را دارد که ما بهش نیاز داریم.

 

من افراد زیادی را دیدم که می گفتند دنیا چه طور پیش می رود و بسیار هم متقاعد کننده بود. و یک ساعت بعد فرد دیگری را ملاقات می کنی که به شما می گوید که جهان چه طور عمل می کند و ان هم بسیار متقاعد کننده است. ولی مشکل اینجاست که دیدگاه هرکدامشان ۱۸۰ درجه با هم متفاوت است.

 

آنها با خود می گوید که وقتی در حال گرفتن این تصمیمات مصالحه امیز اخلاقی هستند آن به واقع درباره خانواده انهاست زیرا که آنها زن و بچه هایی دارند که باید تامینشان کنند.

 

این فقط انها نیستند: "خداوندا! اگر فقط خودم بودم سیستم را شستشو می دادم و ضدعفونی می کردم می توانستم همان کاری را انجام دهم که در باطنم احساس می کنم درست است . اما من خانواده ای دارم که باید یه انها فکر کنم."

 

 

 

ـــ این مصاحبه خیلی طولانی بود من فقط خلاصه ای از قسمت اولش را نوشتم. اگر زیاد خوب ترجمه نشده بود به بزگی خودتون ببخشید. خیلی هول هولکی و سر سری ترجمه شد.

 

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت 0:32

 

برگرفته شده از : http://melika84.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 12:3  توسط سروش  | 

در حاشیه فیلم سیریانا :

 

 

استیون گیگان كارگردان فیلم «سیریانا» به انتقاد از استیون سودربرگ پرداخت و اعلام كرد كه این تهیه كننده موجبات از بین رفتن فیلم وی را فراهم كرده است. «گیگان» گلایه كرد كه «استیون سودربرگ» در مقام تهیه كننده فیلم «سیریانا» اقدام به حذف ۲۴ دقیقه از فیلم كرده و این عمل باعث نازل شدن فیلم شده است. او در این مورد گفت: «من تمایل داشتم كه فیلم را در قالب یك اثر دو ساعت و ۲۴ دقیقه ای به نمایش درآورم اما سودربرگ تاكید داشت كه مدت زمان فیلم باید دو ساعت باشد. به نظر من ایده وی به هیچ وجه درست نبوده و باعث از بین رفتن فیلم شده است.» گیگان در ادامه صحبت هایش به انتقاد از موسسه سیاست گذاری و دفاع آمریكا پرداخت و گفت كه این گروه محافظه كار رابطه خوبی با فیلم تریلر سیاسی اش نداشته اند. او گفت: «آنها پس از گذشت ده دقیقه از نمایش فیلم سالن سینما را ترك كردند. در حال حاضر مشكلی كه فیلمسازان با دولت آمریكا دارند همین است. دولت تمایلی به یادگیری ندارد. افرادی كه در این دولت كار می كنند كسانی هستند كه تصویری از این دنیا دارند و این تصویر همیشه باید درست از كار درآید. آنها تمایلی به شنیدن انتقاد و قضاوت دیگران ندارند. یكی از دلایلی كه وضعیت كشور این گونه است در این امر خلاصه می شود. «سیریانا» كه بر اساس كتاب رابرت بایر جلو دوربین رفت، موضوعاتی چون نفت، سیاست های جهانی و روابط حاكم بر سازمان اطلاعات آمریكا را در محوریت دارد. مت دیمون در این اثر نقش مرد آمریكایی را برعهده دارد كه در زمینه خرید و فروش نفت در خاورمیانه به فعالیت می پردازد و جورج كلونی هم در نقش مامور سیا ظاهر شده است.

 

 گیگان متهم به اقتباس شد :

 

  یک فیلمنامه نویس فرانسوی با تنظیم شکایتی علیه استودیو برادران وارنر مدعی شد فیلم "سیریانا" برگرفته از فیلمنامه‌ای است که او سال ها پیش به رشته تحریر درآورده است.استفانی ورنوت، فیلمنامه نویس فرانسوی ساکن اردن، ادعا کرد که استودیو برادران وارنر با همکاری استودیو تولید فیلم جورج کلونی اقدام به ساخت فیلمی کرده که نه تنها ایده آن بلکه تمامی صحنه ها و کاراکترها برگرفته از فیلمنامه وی است.وکیل این فیلمنامه نویس با اعلام مطلب فوق تصریح کرد که بررسی این پرونده روز دوشنبه در دادگاه عالی پاریس آغاز می شود و طی آن ورنوت تقاضای غرامت ۲ میلیون یورویی کرده است. مدیران استودیو برادران وارنر در فرانسه تصریح کردند که از این ادعا اطلاع دارند اما صحت آن را رد کردند.

 

فیلمنامه نویس فرانسوی عنوان کرد که فیلم را به تازگی به پیشنهاد یکی از دوستانش دیده و زمانی که دریافته حداقل ۲۰ صحنه از فیلم برگرفته از فیلمنامه وی است و شباهت بسیاری میان شخصیت ها و نحوه پرورش آنها در فیلم وجود دارد، کاملاً شوکه شده است.وی اعلام کرد که ازسال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۳ روی فیلمنامه ای تحت عنوان "غفلت" کار کرده و این فیلمنامه در دپارتمان دفاع از حقوق مولف فرانسه به ثبت رسیده است.جورج کلونی ماه گذشته به پاس ایفای نقش در این فیلم تندیس اسکار بهترین هنرپیشه مرد در نقش مکمل را دریافت کرد. این در حالی است که استفن گاگان، کارگردان و نویسنده این اثر، نیز در رشته بهترین فیلمنامه نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود.

 

برگرفته شده از :http://www.aftab.ir

 

دادگاه پاریس روز گذشته رای خود را در پرونده‌ای که در آن یک فیلمنامه‌نویس فرانسوی ادعا کرده بود هالیوود فیلمنامه فیلم "سیریانا"را از وی دزدیده، صادر کرد.

 

به گزارش خبرگزاری "مهر"، استفانی ورنوت کارشناس 37 ساله استراتژی بین الملل در صنعت نفت ادعا کره که استودیوهای  برادران وارنر، سکشن ایت به مدیریت استیون اسپیلبرگ و جورج کلونی به عنوان تهیه کنندگان فیلم "سیریانا" فیلمنامه ای را که وی به نام "غفلت" نوشته بود، سرقت کرده اند. او به سبب این سرقت ادبی تقاضای غرامت دو میلیون یورویی (دو و نیم میلیون دلاری) کرده است.

 

جورج کلونی که سال گذشته تندیس اسکار بهترین هنرپیشه مرد نقش مکمل را به پاس ایفای نقش در این فیلم دریافت کرد، تاکید دارد که این فیلم برگرفته از زندگینامه رابرت بایر، افسر سیا ساخته شده است. در جلسه رسیدگی به این پرونده که روز 29 می برگزار شد، وکلای شرکت های فیلمسازی برادران وارنر و سکشن ایت اتهام سرقت ادبی را تکذیب کردند.

 

آنها عنوان کردند زمانی که شاکی فیلمنامه را در اکتبر 2004  در آمریکا به ثبت رسانده، مراحل تولید فیلم در جریان بوده است. اما جاسنا استارک، وکیل این زن فرانسوی، استدلال می کند که استفن گاگان که در مقام فیلمنامه نویس این اثر نیز حضور دارد نمی توانسته داستان را به رشته تحریر درآورد، چرا که مانند ورنوت پیرامون دنیای پیچیده سیاست و نفت مطلع نیست. استارک در این مورد می گوید: "این نخستین بار نیست که آمریکایی ها ایده های ما را دزدیده و نظام داوری فرانسه را تحقیر کرده اند."

 

برگرفته شده از: خبرگزاری مهر ( http://207.97.215.42/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=341725 )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:17  توسط سروش  | 

نگاهی بر فیلم سیریانا ساخته استیون گیگان :

 

 

در جهان سینما فیلمهای بیشماری در طول یک سال ساخته میشن که هر کدوم از جنبه هایی

دارای ویژگی هایی خاص خودشون هستن . تعدادی دارای کارگردانی خوب هستن ، بخشی از

فیلمنامه و داستان خوبی برخوردارن ، عده ای بازی های در خوری رو در خودشون دارن و

عده دیگری هم از نظر جلوه های بصری قابل اعتنا هستن . و البته شمار زیادی از فیلمها

هم هیچ نکته و وجهی رو در خود ندارن!.

فیلمی رو که امروز میخوام در موردش حرف بزنم تقریبا همه این ویژگی ها رو در خودش

داره .

..............................................................................................................

درام سیاسی سیریانا در سال ۲۰۰۵ و در طول زمانی ۱۲۶دقیقه ، توسط استیون گیگان نوشته

و کارگردانی شده .

جرج کلونی ، مت دیمون ، جفری رایت ، کریس کوپر و ویلیام هارت در این فیلم به ایفای

نقش پرداختن و استیون سودربرگ به عنوان تهیه کننده اجرایی با این اثر همکاری داشته

.

 

فیلم از یک داستان پیچیده و تو در تو برخور داره که تماشاچی به راحتی و با یک بار

دیدن نمیوته به تمام زوایاش پی ببره . ما در این فیلم با شرکت های بزرگ نفتی ، نقش

سیاست مدارهای بزرگ در اداره اونها و توطئه های پشت پرده جهان سیاست آشنا میشیم .

اینکه چه جور منافع قدرتمندان و امپریالیست جهانی با سرنوشت خاورمیانه و حکومت هاش

در هم تنیده شده و اونها واسه رسیدن به اهدافشون از هیچ عملی فرو گذاری نمی کنن .

استیون گیگان که قبلا در فیلم تحسین شده "قاچاق" ساخته سودربرگ به عنوان نویسنده

حضور داشته ، سعی کرده از همون شیوه روایی مورد استفاده در اون اثر ، در فیلم خودش

هم بهره ببره . شیوه ای که فیلم و داستان رو به چند قسمت موازی تقسیم میکنه ، پیش

میبره و در پایان به هم متصل میکنه .

گیگان که خودش رو به عنوان یک فیلمنامه نویس موفق تثبیت کرده ، در این فیلم هنر

کارگردانیش رو هم به رخ کشیده و تونسته به خوبی وجوه افشاگرانه و هیجان انگیز فیلم

رو در بیاره و کنار هم بزاره .

اما برگ برنده و نقطه قوت این فیلم (در کنار سایر اجزاء ) بازی خیره کننده و

استثنایی جرج کلونی در نقش یک مامور سازمان سیا ست . بازیی که اسکار نقش مکمل مرد

سال رو واسش به ارمغان آورد و ستایش همگان رو برانگیخت .

 

اون موفق میشه به نحو احسن نمایشی رو داشته باشه از مردی که پی برده در تمام طول

خدمتش فقط یک وسیله و ابزار صرف بوده و حالا که به بازنشستگی رسیده یک مزاحم بیشتر

نیست . کلونی به خوبی از اجزای بدن ، صورتش و خصوصا چشم هاش استفاده میکنه تا

تنهایی و درماندگی باب بارنز رو به ما نشون بده . و البته گریم خاص روی چهرش هم کمک

زیادی رو کرده واسه بهتر در آوردن این نقش .

اگه میخواید شاهد یکی از بهترین نقش آفرینی های سالهای اخیر باشید ، این فیلم رو از

دست ندید .

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:42  به قلم جواد نعیم وفا  .

 

برگرفته شده توشط سروش از : http://www.kolbeye30nema.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 19:23  توسط سروش  | 

 

 

اگر به دنبال یک فیلم سرگرم‌کننده هستید که هضم و جذبش آسان باشد و بشود در آخر شب پس از کار روزانه آن را دید و تجدید قوا کرد ، فیلم سیریانا ، فیلم مناسبی برایتان نیست.

 

خوب برویم سراغ فیلم : فیلم با صدای اذان و الله‌اکبر و نمایی از کارگران پاکستانی در یک شهر فرضی عربی کناره خلیج فارس شروع می‌شود ، در کمال تعجب صحنه بعدی فیلم متعلق به تهران و یک پارتی است  و  شما جورج کلونی را می‌بینید که در یک پارتی در تهران شرکت کرده است. در ادامه جورج کلونی در یک بمب‌گذاری در تهران مشارکت می‌کند.این قسمتها در لوس‌انجلس فیلمبرداری شده‌اند و از بازیگران ایرانی در آنها استفاده شده است. اینها سکانسهایی هستند که در مجلات سینمایی و حتی سایتها و وبلاگها به آنها اشاره نشده است!

 

فیلم سیریانا ، فیلمی است پازل‌گونه و پر از کاراکترهای مختلف و روابط متعدد . اعتراف می‌کنم تا آخر فیلم برای اینکه سررشته حوادث از دستم خارج نشود ، زحمت زیادی متحمل شدم!

 

فیلم را استیون گیگان نوشته و کارگردانی کرده است.فیلمنامه بر اساس کتابی به نام "شری نمی‌بینم" نوشته شده است. گیگان نویسنده فیلم ترافیک هم بوده است.

 

از هنرپیشه‌های مشهور فیلم جورج کلونی ،مت دیمون و آماندا پیت را می‌توان نام برد.

 

فیلم کلا درباره فساد و بازیهای پشت پرده صنعت نفت جهانی است . ولی نوع پرداخت فیلم وقایع‌نگارانه است و نه قضاوت‌گرانه ، به عبارت دیگر فیلم قضاوت را به تماشاگر سپرده و خود هیئت منصفه تشکیل نداده است ، گرچه با توجه به بینش و علایق خود در حین تماشای این فیلم حتما موضع‌گیری خواهید کرد ولی فیلم نگاهی سیاه و سفید به کاراکترها و وقایع ندارد ، نه خوب مطلق درست کرده و نه شر مطلق آفریده. همیشه فیلمهایی از این دست را پسندیده‌ام.

 

گویا بعد از ساخته شدت و اکران فیلم ، مخالفتهایی هم با آن در آمریکا و غرب انجام شده است. جورج کلونی در مقام پاسخ جمله جالبی گفته:"اگر به دلیل مخالفت با سیاستهای آمریکا به من لقب خائن داده‌اند به این لقب افتخار می‌کنم ، زیرا می‌خواهم در جبهه حق تاریخ باشم." گرچه فیلم نگاه جانب‌گرانه نداشته ولی داشتن همین نگاه بی‌طرفانه در هالیوود چیز مرسوم و معمولی نیست.

 

 

اگر بخواهم به بعضی از شخصیتهای اصلی این فیلم بپردازم می‌توانم به این موارد اشاره کنم: کارگران پاکستانی که باید در شرایطی غیرانسانی در یکی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس کار کنند ، عوامل واشنگتن‌نشین سیاست‌گذار ، دو شاهزاده عرب یکی روشنفکر و رفورمیست ودیگری خوشگذران ، شرکتهای نفتی چینی و آمریکایی ، مت دیمون در نقش یک کارشناس نفتی خبره ، جورج کلونی بازیگری که 15 کیلوگرم برای ایفای نقش وزن در عرض یک ماه وزن اضافه کرده در نقش یک مأمور سیا و...

 

می‌بینید که تعدد شخصیت زیادی در این فیلم داریم و حوادث لزوما به ترتیب چیده نشده‌اند.

 

می‌گویند که شاهزاده عرب روشنفکر در این فیلم کنایه‌ای است از "رفیق حریری" ، البته به نظر می‌رسد نویسنده فیلمنامه چندان تعمدی در این مطلب نداشته است.

 

به هر حال اگر می‌خواهید یک فیلم افشاگرانه سیاسی از نوعی متفاوت ببینید ، این فیلم را از دست ندهید و توصیه دیگرم این است که شکیبایی خود را تا اواخر فیلم صبر کنید و فکر نکنید تنها شما هستید که از تعدد حوادث و شخصیتهای این فیلم و سرراست نبودنش خسته می‌شوید.

 

برگرفته از: http://www.1pezeshk.com/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:28  توسط سروش  | 

Departed ( 2006 – آمریکا ) 

 

 

 

کارگردان

مارتین اسکورسیزی

تهیه‌کننده

برد گری
گراهام کینگ
روی لی
برد پیت

نویسنده

ویلیام ماناهان

بازیگران

لئوناردو دی کاپریو
مت دیمون
جک نیکلسون
مارک والبرگ
مارتین شین
ورا فارمیگا

آلک بالدوین

موسیقی

هاوارد شور

فیلمبرداری

مایکل بالهاوس

تدوین

تلما شون ماکر

توزیع‌کننده

کمپانی برادران وارنر

انتشار

6 اکتبر ، 2006

مدت

۱۵۱ دقیقه

زبان

انگلیسی

بودجه

۹۰۰۰۰۰۰۰ دلار

 

 

 

 


 

بازیگران

 

بازیگر

نقش

لئوناردودی کاپریو

بیلی کاستیگان

مت دیمون

کالین سالیوان

جک نیکلسون

فرانسیس (فرانک) کاستلو

مارک والبرگ

گروهبان دیگنام

مارتین شین

سروان چارلی کویینان

ورا فارمیگا

مادولین مادن

الک بلدوین

سروان جورج الربای

ری وینستون

آرنولد فرنچ

 

جک نیکلسون

 

جان جوزف نیکلسون معروف به جک نیکلسون (زادهٔ ۲۲ آوریل ۱۹۳۷ در نپتون، نیوجرسی) با سه جایزهٔ اسکار و هفت جایزهٔ گلدن گلوب در کارنامهٔ حرفه‌ای خود، بازیگر آمریکایی است که به آفریدن شخصیت‌های عصبی مزاج و بعضاً شریر شهرت دارد.

 

زندگینامه

 

جک نیکلسون در 22 آوریل 1937 در شهر مشیگان به دنیا آمد. مادرش جون فرنسس نیکلسون (جون نیلسون) یک رقاص کاباره(showgirl) بود. شش ماه قبل از بدنیا آمدن جک، مادرش با مردی از همکاران خود بنام دونالد فورچیلو که اصالتاً ایتالیایی بود ازدواج کرده بود. مادر جون اصرار شدیدی داشت که دخترش به کار رقصندگیش ادامه دهد و داشتن فرزند وی را مجبور به کنارهگیری از شغلش نکند. بنابراین نگهداری جک را عهده دار شد. در مورد اینکه واقعاً دونالد فورچیلو واقعاً پدر اصلی جک است یا نه اختلاف نظر وجود دارد. خود دونالد این گفته را انکار میکند. جک نیکلستون نیز تا به حال حاضر به انجام آزمایش DNA به منظور احراز هویتش نشده است. نیکلسون در این خصوص در گفتگو با مجله ی تایم بیان داشت که سرپرستان واقعی من در واقع مادربزرگ و پدربزرگ من بودند و خواهر خود را به عنوان مادرش خواند.

 

از فیلمهای معروف او عبارت‌اند از:

 

           ایزی رایدر

           بهترین شکل ممکن

           پستچی همیشه دوبار زنگ می‌‌زند

           درخشش

           مدیران خشم

           دیوانه از قفس پرید

           محلهٔ چینی‌ها

           آخرین پولدار

           میسوری می‌سوزد

           قول

           رفتگان

 

 

 

 

ورا فارمگا متولد 6 آگوست 1973 در آمریکا او اولین اثرش در مقام بازیگر سریال تپه گل سرخ محصول سال 1997 می باشد و برخی دیگر از آثار ورا در مقام بازیگر عبارتند از :

 

1-     تا ابد هرگز ( 2007 )

2-     یوشع بن نون ( پیغمبر اسرائیل ) – ( 2007 )

3-     دونده ذخمی ( 2006 )

4-     مردگان ( 2006 )

5-     آسان ولی سخت ( 2005 )

6-     شکاف ذهن ( 2004 )

7-     غبار ( 2001 )

8-     پاییز در نیویورک ( 2000 )

9-     فرصت طلب ( 2000 )

10- بازگشت سعادت ( 1998 )

 

 

 

مت دیمون: متولد 18 اکتبر 1970 در آمریکا. برخی از آثار  مت در مقام بازیگر عبارتند از:

 

1-     برن نهایی ( در دست ساخت )

2-     مارگارت ( 2007 )

3-     سیزده یار اوشن( 2007 )

4-     مردگان ( 2006 )

5-     سیرینیا ( 2005 )

6-     برادران گریم ( 2005 )

7-     دوازده یار اوشن ( 2004 )

8-     Euro trip ( 2004 )

9-     برتری برن ( 2004 )

10- هویت برن ( 2002 )

11- یازده یار اوشن ( 2001 )

12- استعداد آقای ریپلی ( 1999 )

13- نجات سرباز رایان ( 1998 )

14- ویل هانتینگ نابغه ( 1997 )

15- باران ساز ( 1997 )

 

 

فیلمنامهٔ فیلم بر اساس فیلم روابط جهنمی محصول هنگ کنگ ساختهٔ اندرو لائو و سو فای ماک تنظیم شده است. نویسندهٔ رفتگان ، ویلیام ماناهان است که نوشتهٔ او اقتباسی است از فیلمنامهٔ فیلم روابط جهنمی نوشتهٔ فلیکس چونگ و سو فای ماک می باشد.

 

 

جوایز و افتخارات فیلم مردگان ( رفتگان )

 

اسکار :

 

·                     برنده: بهترین فیلم

 

·                     برنده: بهترین کارگردان (مارتین اسکور سیزی)

 

·                     برنده: بهترین فیلمنامۀ اقتباسی (ویلیام ماناهان)

 

·                     برنده: بهترین تدوین (تلما شون میکر)

 

·                     نامزد: بهترین بازیگر مکمل مرد (مارک والبرگ)

 

انجمن منتقدان فیلم بوستون :

 

·                     برنده: بهترین فیلم

 

·                     برنده: بهترین کارگردانی (مارتین اسکورسیزی)

 

·                     برنده: بهترین بازیگر مکمل مرد (مارک والبرگ)

 

·                     برنده: بهترین نویسندگی (ویلیم موناهان)

 

جایزه گلدن گلوب :

 

·                     برنده: بهترین کارگردانی (مارتین اسکورسیزی)

 

·                     نامزد: بهترین فیلم درام

 

·                     نامزد: بهترین بازیگر (لئوناردو دی کاپریو)

 

·                     نامزد: بهترین بازیگر مکمل مرد (جک نیکلسون)

 

·                     نامزد: بهترین بازیگر مکمل مرد (مارک والبرگ)

 

·                     نامزد: بهترین فیلمنامه (ویلیام ماناهان)

 

 

 منبع : ویکیپدیا+imdb

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 21:0  توسط سروش  | 

 

لئوناردو دی‌کاپریو (: Leonardo DiCaprio) بازیگر خوش‌چهرهٔ امریکایی که به خاطر بازی در فیلم‌های تایتانیک و هوانورد شهرت بسیاری کسب کرده‌است. لئوناردو دی‌کاپریو متولد 11 نوامبر 1974 در آمریکا می باشد.

 

لئوناردو ویلهلم دی‌کاپریو در ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ در هالیوود کالیفورنیا(در امریکا) متولد شد.پدرش جورج دی کاپریو نویسنده کتاب‌های کومیک و مادرش ارمهاین ایندربرکن . اجداد لئوناردو اهل ایتالیا و آلمان بودند . نام لئوناردو توسط مادر او و به خاطر نام لئوناردو داوینچی هنگامی که نقاشی این هنرمند را در ایتالیا مشاهده نمود بر او گذاشته شد. مادر و پدر لئو هنگامی که تنها یک سال داشت از یکدیگر طلاق گرفتند و لئوناردو همراه مادرش در محلهی فقیرنشینی با نام ایکو پارکeco park که موسوم به زاقه‌های هالییود است زندگی کرد و بزرگ شد [نیاز به ذکر منبع] او بازیگری را در ۵ سالگی با بازی در مجموعه‌ای تلویزیونی رامپر روم آغاز کرد اما به علت رفتارش از پروژه اخراج شد و پس از آن تصمییم گرفت تا تحصیلاتش به طور جدی آغاز کند و به مدرسهJohn Marshall High School پیوست در ابتدای دوران کارش مدیر آژانس و مدیر برنامه‌هایش به او گوش زد کردند که نامه لئوناردو بیش از حد غیر انگلیسی و خارجی است و او باید نامش را به لنی ولیامز تغییر دهد اما لئو نپذیرفت و با بازی در فیلم زندگی بچه در سال ۱۹۹۳ وارد سینما شد. آغاز کار لئوناردو در ۱۹۸۹ با بازی در نقش گری بکمن در سریال تلویزیونی بود در همین هنگام بود که یکی دیگر از بازیگران سینما توبی مگی (Tobey Maguire) آشنا شد و دوستیشان تا کنون در جایش باقیست .در ۱۹۹۳ در نقش توبی در فیلم خوش درخشید و نام اش را درفهرست عنوان بهترین هنرپیشه نقش دوم قرار گرفت، در همان سال با ایفای زیبای یک معلول ذهنی در فیلم گیلبرت گرپ چه می‌خورد؟ در کنار جانی دپ قرار گرفت که ثمره‌اش کاندیدای اسکار در سن نوزده سالگی‌اش شد. در سال ۱۹۹۶ دی کاپریو در نقش رومئو در فیلم امروزی شده رومئو و ژولیت شکسپیر حاضر گشت. اما با این همه فعالیت و کانارمه خوب هنری فیلم پر سرو صدای تایتانیک (۱۹۹۷) بود که او را تبدیل به فوق ستاره‌ای در دنیای هالیوود کرد.

 

تایتانیک فیلمی بود با ۱۱ کاندیدای اسکار با درصد بیشترین فروش فیلم در تاریخ سینما که دختر‌های جوان سراسر دنیا را بارها و بارها به سینما می‌کشاند. بعد از آن لئوناردو به سمبل جوانی، زیبایی و عشق بدل شد. همه او را صدا می‌زدند و او تبدیل به توجه اول شده بود به طوری که شبکه پر بیننده‌ای انلاین او را مجلل ترین و زیباترین هنرپیشه در کره زمین خطاب کرد که حتی مورد تایید هم بازی‌اش (نقش مقابلش در فیلم تایتانیک و کاندیدای اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول زن) کیت وینسلت شد. او اغراق کرد که لئوناردو زیباترین مرد کره زمین است. لئوناردو همه جا دنیا شناخته شده بود به طوری که حکومت کشوری چون افغانستان مردم را به دلیل اینکه مدل موهای او را تقلید کنند مورد ملامت قرار داد و این عمل را ممنوع اعلام کرد. بعد از هجوم سنگین تایتانیک او حضوری نچندان دلچسب در فیلم سلبرتی ودی الن داشت و بعد از آن نیز در سال ۲۰۰۰ یعنی ۴ سال بعد از تایتانیک در مصاحبه‌ای با مجله تایمز اغراق کرد که دوران تایتانیک برای او سختترین دوران بوده‌است لئوناردو می‌گوید: در زمان تایتانیک هیچ گونه رابطه‌ای با خود نتوانستم برقرار کنم، دیگر به آن شهرت دست نخواهم یافت و انتظار مجدداش را هم ندارم و چیزی نیست که من حال به دنبالش هستم. بعد از آن لئو ناردو در فیلم ضعیف ساحل ظاهر شد فیلمی که نه از نظر منتقدان و نه از نظر تماشگران راضی کننده نبود و با شکست تجاری شدید مواجه شد.

 

در سال ۲۰۰۲ دی کاپیرو خود را از دنیای پر زرق و برق هالیوود و عکس‌های کلیشه‌ای مجلات دور کرد و تمرکزاش را بروی دو اثر موفق اگر می‌تونی منو بگیر (Catche me if you can) به کارگردانی استیون اسپلبرگ و دارودسته نیویورکی (Gangs of New York) به کارگردانی مارتین اسکورسیزیرا در کارنامه‌اش قرار داد که هر دو فیلم مورد توجه منتقدین قرار گرفتند و نمرات زیادی را دریافت نمودند و هر دو نزدیک به هم هم اکران شدند. بعد از آن نوبت به اثر قابل توجه هوانورد که بر اساس زندگی واقعی هاوارد هیوز ، تاجر معروف آمریکایی ساخته شده بود رسید. دومین کار مشترک اسکورسیزی دومین کاندیدای جایزه اسکار بهترین هنرپشیه نقش اول را برای او به ارمغان آورد. همچنان دی کاپریو همکاری اش را با اسکورسیزی ادامه داد به طوری که خیلی‌ها او را دنیروی جدید اسکور می‌خوانند گرچه هنوز هیچ اسکاری نصیبش نشده است.

دی کاپرو در سال ۲۰۰۵ مشغول هکاری سومش با اسکورسیزی به نام مردگان(The Departed) با حضور ستارگان دیگری چون جک نیکلسون الک بالدوین و مت دیمون هم همراه شد در ضمن هنوز ۲ همکاری دیگر اسکورسیزی و دی کاپریو باقی مانده.

 

بسیاری از طرفداران و دوستان صمیمی لئو او را پسری خجاتی و ارام می‌دانند که همراه خوبی است . ضمنا فعالیت‌های وسیعی را برای منابع طبیعی بخصوص و حفظ و نگه داری گوریل‌ها انجام می‌دهد ونیز تقبل بخشی از کمک‌های بیمارستان لوس انجلس که مخصوص کودکان سرطانی است را به عهده دارد ، لئو می‌گوید که عادت ندارد گالری ماشین یا خانه برای خودش جمع کند و ترجیح می‌دهد پولش را در جای مناسب استفاده کند. . ليو با موفقيت در سال ۲۰۰۶ به استراحتي كوتاه پرداخت و مشغول ساختن فيلمي در مورد محيط زيست شد و اين فيلم را به فستيوال كن برد. هم چنين او در فيلمي كه در سال ۲۰۰۸ ساخته ميشود بنامRevolutionary Road يك بار ديگر با كت ويلسنت هم بازي مي شود.

 

فیلم‌شناسی

 

        2006 -الماس خونین (دني ارچر)

 

        ۲۰۰۶ -از دست رفته (بیلی کاستیگان)

 

        ۲۰۰۴ -هوانورد (هوارد هیوز)

 

        ۲۰۰۲ -اگر می‌توانی مرا بگیر (جونیور فرانک ابانال)

 

        ۲۰۰۲ -دار و دسته‌های نیویورکی (آمستردام والن)

 

        ۲۰۰۱ -کار دن (درک)

 

        ۲۰۰۰ -ساحل (ریچارد)

 

        ۱۹۹۸ -شهرت (براندون دارو)

 

        ۱۹۹۸ -مردی در نقاب آهنی (لویی چهاردهم)

 

        ۱۹۹۷ -تایتانیک (جک)

 

        ۱۹۹۶ -اتاق ماروین (هنک)

 

        ۱۹۹۶ -رومئو و ژولیت (رومئو)

 

        ۱۹۹۵ -خورشید گرفتگی کامل (آرتور رمبو)

 

        ۱۹۹۵ -خاطرات بسکتبال (جیم کارول)

 

        ۱۹۹۴ -مهمانی شوت با پا

 

        ۱۹۹۳ -گیبرت گریپ چه می‌خورد (آرنی گریپ)

 

          ۱۹۹۳ -زندگی بچه (توبی ووولف)

 

        ۱۹۹۲ -پیچک سمی (گای)

جوایز

 

۲۰۰۶ -نامزد اسكار بازيگر نقش اول مرد براي فيلم الماس خونين

 

۲۰۰۵ -نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم هوانورد

 

۱۹۹۴ -نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم گیلبرت گریپ چه می‌خورد

 

۱۹۹۷ -برنده جایزه بهترین بازیگر خرس نقره‌ای جشنواره برلین برای فیلم رومئو و ژولیت

 

منبع: برگرفته شده از ویکیپدیا

 

لئوناردو دی‌کاپریو پس از ایفای نقش در فیلم پرفروش و بسیار موفق "تایتانیک" تصمیم داشت بازیگری را رها کند.

 

به گزارش خبرنگار مهر، این هنرپیشه پس از بازی در فیلم جیمز کامرون به عنوان بازیگر جوانی مطرح شد که تنها دارای ویژگی های ظاهری است و این دقیقاً همان پنداره ای بود که دی کاپریو می خواست از خود بزداید. بازیگر فیلم های "ساحل"، "دار و دسته نیویورکی" و "اگر می توانی مرا بگیر" در این باره می گوید: "تصویری که در آن زمان مجله ها از من ارائه می دادند، دلسردکننده بود. از همین رو تصمیم گرفتم برای مدتی بازیگری را کنار بگذارم."

 

دی کاپریو با اشاره به اینکه حضور در فیلم "تایتانیک" تغییرات بسیاری را در زندگی اش به وجود آورد، گفت: "این فیلم تاثیرات بسزایی در زندگی ام داشت، اما مهمتر از همه این بود که کنترل خط مشی هنری ام را در دست گرفتم." او پس از حضور در فیلم های سینمایی بسیار و جلب نظر موافق منتقدان، اعتراف می کند که بازیگری را دوست دارد.

 

هنرپیشه فیلم های "مردگان" و "الماس خونین" درباره بازیگری می گوید: "در دنیا شکل دیگری از هنر وجود ندارد که مرا تا این حد تحت تاثیر قرار دهد. زمانی که در سینما هستم چنان حس پیروزی دارم که در هیچ جای دیگری به دست نمی آورم." دی کاپریو در "مردگان" اسکورسیزی نقش ماموری را بازی کرد که برای اثبات جرایم یکی از بزرگترین تبهکاران ایرلندی به گروه وی نفوذ می کند. او در کنار مارتین اسکورسیزی از جمله چهره هایی هستند که برای دریافت  تندیس اسکار امیدهای بسیاری دارند.

 

برگرفته شده از سایت: http://www.mehrnews.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:52  توسط سروش  | 

مارتین اسکورسیزی (به انگلیسی : Martin Scorsese) ( زاده ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲) در نیویورک، کارگردان شهیر سینمای امریکا است.

 

 

هویت امریکایی-ایتالیایی‌ها و مفاهیم بنیادی مسیحیت کاتولیک چون گناه و رستگاری، رفاقت و خشونت مردانه و تاکید زیاد بر روی قدرت مردان در آدمهایی غالباً ضدجامعه، جزو بن‌مایه‌های آثار او شناخته می‌شوند. امروزه بسیاری وی را برجسته‌ترین کارگردان زندهٔ امریکایی می‌شمارند. وی در ۲۰۰۷ جایزه اسکار بهترین کارگردانی را برای مردگان دریافت کرد.

گفت و گوي خواندني اسکوسيزي ترجمه شده به فارسي مردگان به گونه‌ای متفاوت ساخته شداين گفت‌وگو با او پس از گرفتن جايزه اسکار 2007 تهيه شده است. 

 

 

اینجا

 

 

فیلم‌شناسی

 

داستانی

           خیابان اشرار (۱۹۷۳)

        آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند (۱۹۷۳)

        راننده تاکسی (۱۹۷۶)

        نیویورک، نیویورک (۱۹۷۷)

        گاو خشمگین (۱۹۸۰)

        سلطان کمدی (۱۹۸۳)

        بعد از ساعت‌ها (۱۹۸۵)

        رنگ پول (۱۹۸۶)

        آخرین وسوسه مسیح (۱۹۸۸)

        بخشی از قصه‌های نیویورکی (۱۹۸۹)

        رفقای خوب (۱۹۹۰)

        تنگه وحشت (۱۹۹۱)

        عصر معصومیت (۱۹۹۳)

        کازینو (۱۹۹۵)

        الگو:كوندون1997

        احیای مردگان (۱۹۹۹)

        دار و دسته‌های نیویورکی (۲۰۰۲)

        هوانورد (۲۰۰۴)

        داستان کوسه (۲۰۰۴) (گوینده)

        مردگان (فیلم) (۲۰۰۶)

مستند

        سفری شخصی همراه ماتین اسکورسیزی میان فیلم‌های آمریکایی (۱۹۹۵)

        سفر من به ایتالیا (۱۹۹۹)

        راهی به خانه نیست: باب دیلان (۲۰۰۵)

 

 

جوایز

        ۲۰۰۷ - برنده اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته

           ۲۰۰۵ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم هوانورد

           ۲۰۰۳ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی

           ۱۹۹۴ - نامزد اسکار فیلمنلمه اقتباسی برای فیلم عصر معصومیت به همراه جی کوکس

           ۱۹۹۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم رفقای خوب

           ۱۹۹۱ - نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی

           ۱۹۸۹ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم آخرین وسوسه مسیح

           ۱۹۸۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم گاو خشمگین

           ۱۹۹۲ - نامزد خرس طلای جشنواره برلین برای فیلم تنگه وحشت

           ۱۹۸۵ - برنده بهترین کارگردانی جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها

           ۱۹۸۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها

           ۱۹۸۳ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم سلطان کمدی

           ۱۹۷۶ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم راننده تاکسی

           ۱۹۷۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم آلیس دیگر در اینجا زندگی نمی‌کند

 

 منبع :برگرفته شده از ویکیپدیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:43  توسط سروش  | 

به بهانه فیلم مردگان اسکورسیزی

 

فیلم مردگان به كارگردانی مارتین اسکورسیزی یکشنبه شب جوایز اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.
به گزارش «پايگاه خبری فيلم كوتاه» اسکورسیزی که تا کنون به عنوان بزرگترین کارگردان زنده آمریکایی که هیچ اسکاری را دریافت نکرده است، شناخته شده بود، در این مراسم با شنیدن نام فیلم خود به عنوان برنده اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی، گفت: «آیا ممکن است دوباره پاکتی را که نام برنده را از آن بیرون کشیده‌اید، چک کنید؟»
او اسکار خود را از دست سه دوست و همکار خود، استیون اسپیلبرگ، فرانسیس فورد کاپولا و جورج لوکاس دریافت کرد.
اسکورسیزی اظهار داشت: «بسیاری از مردم در طول این سال‌ها آرزوی اهدای اسکار به من را داشتند.»
جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن به هلن میرن، بازیگر نقش ملکه الیزابت دوم در فیلم ملکه

رسيد و فارست ویتاکر، بازیگر نقش عیدی امین در فیلم آخرین پادشاه اسکاتلند اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را گرفت.
جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل زن به جنیفر هادسون به خاطر بازی در فیلم دریم گرلز
و آلن آرکین، بازیگر فیلم خانم كوچولو سان‌شاین اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را گرفت.
فیلم خانم كوچولو سان‌شاین اسکار بهترین فیلمنامه اوریژینال را برای مایکل آرنت به ارمغان آورد.
فیلم حقيقت باورنكردنی که ال‌گور، معاون سابق رئیس جمهور آمریکا آن را درباره بالا رفتن دمای کره زمین ساخته است، اسکار بهترین فیلم مستند را از آن خود کرد.
این فیلم در عین حال، اسکار بهترین آواز اوریژینال را برای ملیسا اتریج به خاطر آواز «باید بیدار شوم» به همراه داشت.
فیلم بابل نیز اسکار بهترین موسیقی متن را برای گوستاوو سانتائولالا، آهنگساز آن به ارمغان آورد که در سال گذشته نیز همین جایزه را به خاطر موسیقی متن فیلم کوهستان بروکبک از آن خود کرده بود.
انیمیشن پاهای خوشحال اسکار بهترین انیمیشن را دریافت کرد و فیلم اسپانیولی زبان 
دنيای هزارتوی پن نیز سه اسکار بهترین کارگردانی هنری، بهترین گریم و بهترین فیلمبرداری را از آن خود کرد.
فیلم آلمانی زندگی دیگران اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن خود كرد.
نامه‌هایی از ایوجیما نیز اسکار بهترین ویرایش صدا را از آن آلن رابرت موری و باب آسمن کرد.
ویلیام موناهان برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلمنامه مردگان شد. انیمیشن شاعر دانمارکی برنده اسکار بهترین انیمیشن کوتاه و اسکار بهترین میکس صدا به فیلم دریم گرلز رسيد. 
اسکار بهترین طراحی لباس نيز به فیلم ماری آنتوانت و خون منطقه یونگ ژو برنده اسکار بهترین مستند کوتاه و داستان ساحل غربی برنده اسکار بهترین فیلم اکشن کوتاه شد.
مراسم هفتاد و نهمین دوره جوایز اسکار شب گذشته در سالن کداک لس آنجلس برگزار شد.

منبع : برگفته شده از سایت http://fa.shortfilmnews.com/

 

فیلم‌های برنده جایزه اسکار

 

بال‌ها ۱۹۲۸| نوای برادوی ۱۹۲۹| در جبهه غرب خبری نیست ۱۹۳۰| سیمارون ۱۹۳۱| گراند هتل ۱۹۳۲| رژه ۱۹۳۳| در یک شب اتفاق افتاد ۱۹۳۴| شورش در کشتی بونتی ۱۹۳۵| زیگفلد بزرگ ۱۹۳۶| زندگی امیل زولا ۱۹۳۷| نمی‌توانی این را با خودت ببری ۱۹۳۸| بربادرفته ۱۹۳۹| ربه‌کا ۱۹۴۰| دره من چه سبز بود ۱۹۴۱| خانم مینی‌ور ۱۹۴۲| کازابلانکا ۱۹۴۳| چهاردیواری، اختیاری ۱۹۴۴| تعطیلی از دست‌رفته ۱۹۴۵| بهترین سال‌های زندگی ما ۱۹۴۶| قرارداد شرافتمندانه ۱۹۴۷| هملت ۱۹۴۸| مرد برتر از همه ۱۹۴۹| همه چیز درباره ایو ۱۹۵۰| یک آمریکایی در پاریس ۱۹۵۱| بزرگترین نمایش روی زمین ۱۹۵۲| از این‌جا تا ابدیت ۱۹۵۳| در بارانداز ۱۹۵۴| مارتی ۱۹۵۵| دور دنیا در هشتاد روز ۱۹۵۶| پل رودخانه کوای ۱۹۵۷| ژی‌ژی ۱۹۵۸| بن هور ۱۹۵۹| آپارتمان ۱۹۶۰| داستان وست‌ساید ۱۹۶۱| لورنس عربستان ۱۹۶۲| تام جونز ۱۹۶۳| بانوی زیبای من ۱۹۶۴| اشک‌ها و لبخندها ۱۹۶۵| مردی برای تمام فصول ۱۹۶۶| در گرمای شب ۱۹۶۷| الیور ۱۹۶۸| کابوی نیمه شب ۱۹۶۹| ژنرال پاتون ۱۹۷۰| ارتباط فرانسوی ۱۹۷۱| پدرخوانده ۱۹۷۲| نیش ۱۹۷۳| پدرخوانده: قسمت دوم ۱۹۷۴| دیوانه‌ای از قفس پرید ۱۹۷۵| راکی ۱۹۷۶| آنی‌ هال ۱۹۷۷| شکارچی گوزن ۱۹۷۸| کرامر علیه کرامر ۱۹۷۹| مردم معمولی ۱۹۸۰| ارابه‌های آتش ۱۹۸۱| گاندی ۱۹۸۲| دوران مهرورزی ۱۹۸۳| آمادئوس ۱۹۸۴| از درون آفریقا ۱۹۸۵| جوخه ۱۹۸۶| آخرین امپراطور ۱۹۸۷| سخاوتمند ۱۹۸۸| رانندگی برای خانم دیزی ۱۹۸۹| با گرگ‌ها می‌‌رقصد ۱۹۹۰| سکوت بره‌ها ۱۹۹۱| نابخشوده ۱۹۹۲| فهرست شیندلر ۱۹۹۳| فارست گامپ ۱۹۹۴| شجاع‌دل ۱۹۹۵| بیمار انگلیسی ۱۹۹۶| تایتانیک ۱۹۹۷| شکسپیر عاشق ۱۹۹۸| زیبای آمریکایی ۱۹۹۹| گلادیاتور ۲۰۰۰| یک ذهن زیبا ۲۰۰۱| شیکاگو ۲۰۰۲| بازگشت پادشاه ۲۰۰۳| دختر میلیون دلاری ۲۰۰۴| تصادف ۲۰۰۵|- مردگان ۲۰۰۶

 

برگرفته از : ویکیپدیا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:21  توسط سروش  | 

دنیای مارتین اسکورسیزی در فیلم ( مردگان )

 

 

نقطه تلاقی خیر و شر

مترجم؛ فرهاد فرجاد:

در این یک ماهه دو سه فیلم از اسکورسیزی در تلویزیون به نمایش درآمده است؛ «دارودسته نیویورکی ها» و «نجات دهنده مردگان» و... او چگونه کارگردانی است؟ فیلم های اسکورسیزی همواره انعکاس دهنده دنیایی بوده اند که درآن گناه اجتناب ناپذیر است. شاید به همین دلیل است که این کارگردان کهنه کار هنوز از دریافت اسکار محروم مانده است. اد پیلیکنگتون از روزنامه گاردین درباره فیلم جدید اسکورسیزی با عنوان مردگان گزارشی تهیه کرده است که می خوانید:
برای کارگردانی که گاو خشمگین و راننده تاکسی را در کارنامه دارد، به نظر می رسد فیلم ساختن کار چندان دشواری نباشد. اما مارتین اسکورسیزی در واقع طی چند سال اخیر راه دشواری را پیموده است. ترشرویی کمپانی های بزرگ فیلم سازی از یک سو و شکست های گیشه ای از سوی دیگر چند سالی است که این اسطوره سینما را رنج می دهد.

 

دیزنی به بهانه خشونت فراوان، پروژه دار و دسته نیویورکی ها را رها کرد. کمپانی پارامونت هم به بهانه مناقشات مذهبی، آخرین وسوسه مسیح را در آستانه کلیدخوردن، متوقف کرد.به این دشواری ها باید رویگردانی مردم از فیلم های اسکورسیزی را هم افزود. نیویورک، نیویورک و سلطان کمدی هر دو در گیشه شکست خوردند. در ضمن قانون مشمئزکننده هم بین منتقدان وجود دارد که توفیق تجاری فیلمی مثل رنگ پول را به خودباختگی کارگردان در مقابل استودیوها، نسبت می دهد.

اسکورسیزی تلاش وافری را صرف فیلم های اخیر خود کرده است. در حقیقت این فیلم ها محصول اندیشه، آرزو و رویاپروری چندین ساله او بوده اند. چنان چه «دارودسته نیویورکی ها» برای او 23 سال زمان برد تا به پرده سینما راه یابد.

با این حال و به رغم پنج بار نامزدی بهترین کارگردانی برای فیلم های گاو خشمگین، آخرین وسوسه مسیح، رفقای خوب، دار و دسته نیویورکی ها و هوانورد، نظام حاکم بر آکادمی اسکار هنوز متقاعد نشده است که به او روی خوش نشان دهد.

دغدغه مشترک تمام کارگردان های سینما این است که چگونه می توان توفیق تجاری را با ساختار هنری در هم آمیخت. چند اثر از فیلم های دهه 70 اسکورسیزی، هم با استقبال عمومی رو به رو شدند و هم به خاطر ساختار هنری مورد ستایش قرار گرفتند، اما فیلم های جدیدتر او اغلب به یکی از این دو شاخصه آویخته اند و از قالب هنری یا پرفروش دور مانده اند. اکنون پرسش این است که آیا اسکورسیزی در فیلم جدید خود، «مردگان»، توانسته به ترکیب هنری - تجاری نزدیک شود؟

یکی از عناصری که باید برای پاسخ به این پرسش مورد توجه قرار گیرند، هسته مرکزی فیلم های فعلی اسکورسیزی است؛ جوانی با تجربه و آزمون پس داده به نام لئوناردو دی کاپریو. «مردگان» سومین فیلمی است که اسکورسیزی در آن از دی کاپریو بازی گرفته است؛ جایگاهی که در سال های دور متعلق به رابرت دنیرو بود. اسکورسیزی از همان نخستین فیلم مهم و قابل اعتنای خود یعنی Mean Streets (سال 1973) تا 18 سال بعد یعنی «تنگه وحشت» بر توانمندی و قدرت بازیگری دنیرو تکیه زد، اما در دهه 90 فرصت در اختیار دی کاپریو قرار گرفت. اکنون طبیعی است که کارگردان بزرگ، پس از گذراندن سال هایی نه چندان رضایت بخش نگران فروش فیلم جدید خود باشد.

روبه رویم که نشست ابتدا از اسپری تنفسی ضدآسم خود کمک گرفت تا نفسی تازه کند. سپس از دی کاپریو و تجربه کار با او طی هفت سال گذشته گفت؛ «وقتی که با لئو در دار و دسته های نیویورکی و هوانورد کار می کردم، متوجه شدم از درون سرشار از هیجان و احساس است. شور و حال او برای من جالب بود. ضمن اینکه من هم با این احساس او راحت بودم. این جوان مرا به یاد دنیرو می انداخت. تنها تفاوت در این بود که من، 30 سال از دوران آغاز همکاری با دنیرو پیرتر بودم. دی کاپریوی جوان همان احساسات را بروز می دهد. او همانگونه به زندگی می اندیشد که من می اندیشم».

«مردگان»، جدیدترین محصول سال های همکاری بین اسکورسیزی و دی کاپریو، داستانی است از جنس رویارویی پلیس و تبهکار، در روزگار معاصر «بوستون» (آمریکا). دی کاپریو نقش یک پلیس مخفی را بازی می کند که توانسته خود را به یکی از شرورترین تبهکاران شهر (جک نیکلسون) نزدیک کند. چهره دی کاپریو در این فیلم کمتر شباهتی به آن پسرک دوست داشتنی و معصوم سال های گذشته دارد. او قادر است لایه هایی از خشم، تیرگی و تاریکی را سازگار با پلیس های پریشان و عصیان زده در چهره خود نمایان سازد. به عبارت دیگر، دی کاپریو بزرگ شده است. در ضمن فراموش نکنید که مردی به نام اسکورسیزی او را زیر بال و پر خود گرفته است.

 

وقتی که از اسکورسیزی درباره تحولات مربوط به رشد سنی دی کاپریو پرسیدم، با همان لهجه غلیظ نیویورکی گفت؛ «اوایل کار با او، متوجه شرایط سنی اش نبودم. هیچ شکی نیست که او در زمان بازی در «دار و دسته نیویورکی ها» یک پسر بچه بود، درست همان چیزی که من می خواستم. اما وقتی نقش هاوارد هیوز را در هوانورد بازی می کرد، ناگهان همه چیز را عوض کرد».اسکورسیزی به اینجا که رسید، احساس کردم چیزی نمانده که پرواز کند. همان طور که حرف می زد، دست هایش را با هیجان به حرکت درمی آورد. یک لحظه انگشتانش را به هم می چسباند گویی در حال دعاکردن است، لحظه ای دیگر آنچنان دست هایش را باز می کرد که انگار می خواهد دنیا را در آغوش بکشد.رشته کلام را طوری در دست گرفته بود که گویی یک فیلم را کارگردانی می کند. اسکورسیزی به واقع، توفان انرژی است.


اما این دگرگونی چه موقع در دی کاپریو شکل گرفت؟

 

اسکورسیزی جواب داد؛«حین فیلمبرداری یکی از کلیدی ترین صحنه های هوانورد همان صحنه ای که هیوز خودش را در اتاق نمایش فیلم خود زندانی می کرد او باید روی آن صندلی سفید چرمی می نشست و سعی می کرد با خودش مواجه شود. آن شب، اتفاق خاصی افتاد. پشت در قفل شده، کیت بلانشت در نقش کاترین هپبورن، سعی داشت دی کاپریو را متقاعد کند که در را به رویش بگشاید. بارها این صحنه را گرفتیم اما حس می کردم یک جای کار می لنگد. در برداشت دوازدهم به لئو گفتم شاید داری زیادی به خودت فکر می کنی. حالا کمی هم به او فکر کن. دلت می خواهد همسرت چه کار کند؟ بهتر نیست او را از زندگی ات کنار بگذاری؟ او نباید در این زندگی نقش داشته باشد؟

نتیجه، رضایت بخش بود. مداخله اسکورسیزی، بازیگری دی کاپریو را به سطح بالاتری ارتقا داد. در حقیقت اسکورسیزی به همین شیوه شهره است. او بازیگران را تر و خشک می کند و به آنها فضا می دهد تا رشد کنند. این شیوه در فیلم «مردگان» هم اعمال شده است. این فیلم، اقتباسی است از رمان پلیسی «اعمال ناپسند»(
Infernal Affairs
). ویلیام موناهان نویسنده فیلمنامه مردگان، فضای داستان را از هنگ کنگ (در رمان) به سرزمین تبهکاران آمریکا یعنی جنوب بوستون انتقال داده است.

دی کاپریو نقش پلیسی را بازی می کند که سعی دارد به یک دسته تبهکاری به رهبری جک نیکلسون نفوذ کند، در حالی که رئیس گانگسترها نیز همزمان یکی از اعضای جوان گروه را (با بازی مت دیمون) مامور نفوذ به دستگاه پلیس و گمراه کردن ماموران کرده است. هردو جاسوس، بازتابنده تصویر منفی یکدیگرند. اما راهشان یکی است؛ «جاسوس حریف را پیدا کن، پیش از آن که او تو را پیدا کند.» و این، آغازگر تقلایی مرگبار در میدانی است که همه اهل معامله اند، خیر و شر در یک نقطه با هم تلاقی کرده اند و تاریکی، حکمفرماست.

به قول اسکورسیزی، در این داستان، مرز بین خوب و بد بسیار مات و نامحسوس است؛ «این همان فضایی است که همیشه سعی در تصویر کردنش داشته ام».

اگرچه فیلمنامه «مردگان» به نسخه اصلی و هنگ کنگی کاملا وفادار مانده، اما محصول نهایی نمونه ای اصیل از آثار اسکورسیزی است، با همان عناصر ثابت و همیشگی. سینماروهای حرفه ای می توانند مطمئن باشند که فضاسازی اسکورسیزی و به ویژه اشاره های تلویحی او به آثار درخشان سینمای گانگستری رضایتشان را جلب خواهد کرد.

نقش برجسته حرف
x (ایکس) در چندین صحنه فیلم به «صورت زخمی» (محصول 1932 و به تهیه کنندگی هاوارد هیوز) اشاره دارد. صحنه استعمال مواد مخدر توسط جک نیکلسون نیز اشاره ای است به نسخه سال 83 همان فیلم (با حضور آل پاچینو). خشونت در «مردگان»، درست مثل «صورت زخمی»، عنصری محوری است، همان عنصری که سال ها است با آثار اسکورسیزی پیوند خورده.

از نگاهی دیگر، «مردگان» را می توان مصداق عینی جامعه امروز آمریکا دانست. جامعه ای که در آن نمی توان مرز بین خیر و شر را تشخیص داد. رئیس جمهوری آمریکا به اسم نبرد خیر علیه شر، قانونی خشونت بار را در کشوری خارجی وضع می کند و همین خشونت، واکنشی سنگین تر را سبب می شود.

اسکورسیزی با این نظر موافق بود. چراکه گفت وگو را اینگونه پایان داد؛ «با تمام گرفتاری هایی که داشتم، شب و روز را به این پروژه پرداختم. چون احساس می کردم خشمی در آن نهفته است.

این همان خشمی است که می دانی آسیبی به تو نخواهد رساند، چون کمک می کند احساس درونت را بروز دهی.

مدتهاست می خواهم احساس درونی ام را نسبت به رویداد یازدهم سپتامبر 2001 و فضای پس از آن منعکس کنم. شاید این فیلم، همان پاسخ من به احساسم باشد. هرچه در این پروژه پیش رفتیم، موضوع ها شفاف و شفاف تر شدند و البته مخوف تر. آنچه شکل گرفت، برخاسته و برآمده از شرایط احساسی و روانی فعلی من است. حسی که نسبت به خود، به دنیای پیرامون و به رفتار رهبران جامعه ام دارم».

 

 

نوشته شده توسط فرهاد فرجاد  و برگرفته از سایت :    http://amirzfarhad.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 10:23  توسط سروش  |