تبليغاتX
تاریخ و سیاست در 30 نما

 

بیوگرافی استنلی کوبریک :

 

 

استنلی کوبریک کارگردان و تهیه‌کنندهٔ آمریکایی متولد 26 ژوئن 1928 در آمریکا که یکی از بهترین کارگردانان جهان کوبریک در سال ۱۹۲۸ در محله منهتن نیویورک به دنیا آمد. او اولین فرزند خانوادهٔ ژاک کوبریک و همسرشدر قرن بیستم به حساب می‌آید. بیشتر فیلم‌های کوبریک اقتباسات ادبی هستند. او سعی کرده است که در تمام گونه‌های معروف و محبوب در سینما فعالیت سینمایی داشته باشد.

 

زندگی‌نامه

 

استانلی  گرتورد بود. اجداد کوبریک از مهاجران یهودی ساکن اتریش بودند. او بسیار باهوش بود، پدرش در ۱۲ سالگی شطرنج را به او آموخت و در سن ۱۳ کار با دوربین عکاسی و فیلم‌برداری به صورت آماتور فراگرفت. در نوجوانی به موسیقی جاز علاقه پیدا کرد و می‌خواست که یک نوازندهٔ درام شود.

 

نوجوانی و جوانی

 

در دوران دبیرستان، کوبریک به وسیلهٔ دوربینی که از پدرش هدیه گرفته بود، به طور جدی به عکاسی پرداخت و به زودی به عنوان عکاس رسمی مدرسه شناخته شد. بعد از فارغ‌التحصیلی، عکس‌های خود را برای مجلهٔ نیویورکی لوک فرستاد. پس از مدتی به بازی‌ حرفه‌ای شطرنج روی آورد و در همین حال فروش عکس به مجلهٔ لوک را نیز ادامه می‌داد، او در سال ۱۹۴۶ به عنوان یکی از خبرنگاران تمام وقت مجله شناخته شد. در شش سال فعالیت کوبریک در مجلهٔ لوک او عکس‌های بسیاری از مناظر و وقایع در آمریکا گرفت. او در این سال‌ها با توبا متز ازدواج کرد و به دهکدهٔ گرنویچ واقع در نیویورک نقل مکان کرد. او با دیدن فیلم‌های سینمایی در نیویورک، تحت تأثیر کارگردانی Max Ophlus قرار گرفت.

 

دوران فیلم ‌سازی

 

در سال ۱۹۵۱ "آلن سینگر" دوست کوبریک او را تشویق کرد که یک فیلم مستند کوتاه برای شرکت March of Time بسازد. کوبریک موافقت کرد و با هزینهٔ شخصی فیلم «روز دعوا» را ساخت. اگرچه پخش‌کننده در همان سال کارش را تعطیل کرد، اما کوبریک توانست فیلم را به قیمت ۱۰۰ دلار به شرکت «آر. ک. او» (به انگلیسی: RKO) بفروشد. کوبریک کار در مجله لوک را رها کرد و دومین مستند کوتاهش را با نام «کشیش پرنده» در همان سال و با سرمایه‌گذاری RKO ساخت. سومین فیلمش «ملوان» اولین فیلم رنگی او به مدت ۳۰ دقیقه، تبلیغی برای «اتحادیهٔ جهانی ملوانان» بود. این فیلم‌ها همراه با چند فیلم کوتاه دیگر که اکنون باقی نمانده‌اند، تنها آثار او در ژانر(گونه) سینمای مستند بودند. او همچنین دستیار کارگردان یکی از قسمت‌های برنامه تلویزیونی «اتوبوس همگانی» درباره زندگی آبراهام لینکلن بود.

 

«ترس و تمایل (علاقه)» در سال ۱۹۵۳ اولین فیلم داستانی کوبریک بود. ترس و تمایل، داستان گروهی سرباز بود که در جنگی خیالی پشت خطوط دشمن گیر افتاده بودند. در پایان آن‌ها درمی‌یافتند که تصویر دشمنان درواقع همان تصویر خودشان است (بازیگران دو نقش یکی بودند). کوبریک و همسرش توبا متز تنها عوامل فیلم بودند و داستان را دوست کوبریک «هوارد ساکلر» نوشته بود که بعدها نویسندهٔ موفقی شد. فیلم با برخورد خوبی مواجه شد اما توفیق تجاری نیافت. بعدها وقتی کوبریک کارگردان مهمی شد آن را اثر یک تازه‌کار که باعث خجالت او است نامید و نگذاشت که در هیچ‌جا به عنوان آثار قبلی او نمایش داده شود. بعدها به شکل غیررسمی به صورت DVD منتشر شد و دانشجویانی که آن را دیدند معتقد بودند واقعاً کار جالبی نبوده است.

 

زندگی مشترک او با «توبا» دوست دوران مدرسه‌اش هم‌زمان با ساخت «ترس» پایان یافت. او با «روت سوبوتکا» رقصندهٔ اتریشی در سال ۱۹۵۴ ازدواج کرد. او باید در فیلم بعدی کوبریک با نام «بوسهٔ قاتل» (۱۹۵۵) هنرنمایی می‌کرد. بوسهٔ قاتل، ‌همانند «ترس و تمایل» فیلمی کوتاه با زمانی کم‌تر از یک ساعت بود. و همانند آن با توفیق تجاری و انتقادی کمی مواجه شد. فیلم داستان مشت‌زن سنگین‌وزنی است که در پایان دوران حرفه‌ای خود درگیر یک جنایت می‌شود. این دو فیلم با سرمایه خانوادگی خود کوبریک تهیه شدند.

 

اولین فیلم حرفه‌ای

 

آلکس سینگر، کوبریک را به تهیه‌کنندهٔ جوانی به نام «جیمز بی هریس» معرفی کرد و آن دو برای تمام عمر دوست هم باقی ماندند. شرکت مشترک آن دو هریس-کوبریک، تهیه کنندهٔ سه فیلم بعدی او بود. آن دو حقوق کتاب «شکست کامل» (به انگلیسی: Clean Break) نوشتهٔ «لیونل وایت» را خریدند، کوبریک و «جیم تامپسون» آن را به داستانی دربارهٔ سرقت از یک مسابقه که پایان وحشتناکی دارد تبدیل کردند. «استرلیگ هیدن» در این فیلم بازی کرد.

 

«کشتن» اولین فیلم کوبریک با بازیگران و دست‌اندرکاران حرفه‌ای بود. فیلم به‌خوبی از روش داستان‌گویی غیرخطی استفاده کرده بود که در دههٔ ۵۰ نامتداول بود و اگرچه توفیق تجاری نیافت ولی با تحسین منتقدان مواجه شد. تحسین زیاد از فیلم توجه استودیوی «متروگلدین مه‌یر» را جلب کرد و به او پیشنهاد ساخت دو فیلم‌نامه که در اختیار آن‌ها بود داده شد. کوبریک داستان «رازهای آشکار» نوشتهٔ نویسندهٔ آلمانی «اشتفان تسوایگ» را انتخاب کرد. اما آن‌ها پیش از ساخت به توافق نرسیدند.

 

فیلم‌ شناسی

 

            ۱۹۹۹- چشمان کاملاً بسته

 

            ۱۹۸۷- غلاف تمام فلزی

 

            ۱۹۸۰- درخشش

 

            ۱۹۷۵- بری لیندون

 

            ۱۹۷۱- پرتقال کوکی

 

            ۱۹۶۸- ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی

 

            ۱۹۶۴- دکتر استرنجلاو

 

            ۱۹۶۲- لولیتا

 

            ۱۹۶۰- اسپارتاکوس

 

            ۱۹۵۷- راه‌های افتخار

 

            ۱۹۵۶- قتل

 

            ۱۹۵۵- بوسه قاتل

 

            ۱۹۵۳- ترس و علاقه

 

گونه‌های سینمایی فیلم‌ها

 

گونه‌های سینمایی که کوبریک در آن‌ها فعالیت داشته است:

 

            سینمای وحشت: درخشش

 

            سینمای علمی تخیلی: ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی

 

            سینمای مجهول (راز): چشمان کاملاً بسته

 

            سینمای گناه و جنایت: قتل، بوسه قاتل، پرتقال کوکی

 

            سینمای جنگ: غلاف تمام فلزی، بری لیندون، دکتر استرنجلاو،راه‌های افتخار، ترس و علاقه

 

            سینمای رمانتیک: اسپارتاکوس، لولیتا، بری لیندون

 

            سینمای اکشن: اسپارتاکوس

 

            سینمای هیجانی: چشمان کاملاً بسته، درخشش، قتل

 

جوایز

 

            ۱۹۸۸- نامزد اسکار فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم غلاف تمام فلزی به همراه مایکل هر و گوستاو هاسفورد.

 

            ۱۹۷۶- نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم بری لیندون.

 

            ۱۹۷۶- نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم بری لیندون.

 

            ۱۹۷۶ - نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم بری لیندون.

 

            ۱۹۷۲- نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم یک پرتقال کوکی.

 

            ۱۹۷۲ - نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم یک پرتقال کوکی.

 

            ۱۹۷۲- نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم یک پرتقال کوکی.

 

            ۱۹۶۹- برنده اسکار جلوه‌های ویژه برای فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی.

 

            ۱۹۶۹- نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی.

 

            ۱۹۶۹- نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی به همراه آرتور سی کلارک.

 

            ۱۹۶۵ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم.

 

            ۱۹۶۵ - نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم.

 

            ۱۹۶۵ - نامزد اسکار فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم به همراه پیتر جرج و تری ساترن.

منبع : سایت ویکیپدیا  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 19:16  توسط سروش  | 

 

Alan Parker`s

 

 

 

آلن پارکر : متولد 14 فوریه 1944 در لندن و برخی از آثار آلن در مقام کارگردان عبارتند از:

 

 Life of David Gale / 2003

 

Angela's Ashes / 1999

 

Evita / 1996

 

Road to Wellville / 1994

 

The Commitments / 1991

 

Come See the Paradise / 1990

 

Mississippi Burning / 1988

 

Angel Heart / 1987

 

Birdy / 1984

 

Pink Floyd The Wall / 1982

 

Shoot the Moon / 1982

 

Fame / 1980

 

Midnight Express / 1978

 

Bugsy Malone / 1976

 

Footsteps / 1974

 

Our Cissy / 1974

 

برنامه آینده آلن پارکر :

 

آلن پارکر کارگردان، نويسنده، تهيه کننده و بازيگر انگليسي مشغول مذاکره براي نگارش فيلمنامه و کارگرداني «پسرکورام» براساس رمان برنده جايزه کتاب کودکان «ويتبرد» سال 2000 جمليه گاوين، نويسنده هندي، است.قرار بود آلن پارکر چهار سال بعد از آخرين فيلمش به نام «زندگي ديويد گيل» (2003) مشغول پيش توليد «يخ هاي انتهاي جهان» براساس فيلمنامه مارک ريچارد و با بازي شارليز ترون باشد اما ناگهان تصميم او عوض شد و به سراغ يک داستان نوجوانان رفت که در انگلستان قرن هجدهم مي گذرد و شخصيت هاي آن دو يتيم سفيدپوست و سياهپوست هستند که بخت تازه يي براي زندگي پيدا مي کنند. آلن ويليام پارکر، متولد 14 فوريه 1944، که در سال 2002 به لقب «سر» مفتخر شده است، در يک خانواده طبقه کارگر انگليسي در شهر استاکتون متولد شده، بنابراين با فقر و کودکي سخت به خوبي آشنا است، مضموني که در اکثر آثار او از «ديوار» تا «اويتا» و «خاکسترنشيني آنجلا» کاملاً آشکار است و رگه هاي نهاني آن در آثار ديگرش از جمله «قطار نيمه شب» ، «شهرت» و «باگزي مالون» احساس مي شود و گاه شکل بيانيه يي سياسي و اجتماعي به خود مي گيرد.

 

منابع : imdb - http://www.magiran.com -

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:33  توسط سروش  | 

 

سیریانا ( 2005 – آمریکا )

 

 

      

نویسنده و کارگردان : استیون گاقان ( گیگان )

 

تهیه کننده : استیون سودربرگ

 

مدت : 126 دقیقه

 

ژانر :حادثه ای- سیاسی

 

بازیگران : جورج کلونی ، آماندا پیت و مت دیمون

 

نظرات شخصی در مورد فیلم سیریانا :

 

در ابتدا بهتر است به این نکته اشاره کنم که سیریانا به معنی سوری ها میباشد که سوری هامی تواند در این فیلم نمادی از اسلام وجامه عرب باشد و بنده دلیل این ادعا را در پایان همین نوشته ها به شما ثابت خواهم کرد.

 

همان طوری که در نوشته های قبلی مطرح شد فیلم سیریانا فیلم بسیار پیچیده و پازل گونه می باشد با شخصیتها ، مکانها و داستانهایی مختلف که تمامی این موضوعات در انتهای فیلم در یک نقطه واحد که همان هدف فیلمساز و فیلمنامه نویس می باشد به هم می رسند. نوشتن چنین فیلمنامه هایی  بسیار مشکل می باشد به خصوص در آمریکا و شرایط حاکم بر آن ، گیگان سعی کرده است با نوشتن فیلمنامه ای بیطرفانه قسمتی از مسائل پشت پرده نفت ، قاچاق اسلحه و تا حدودی شرایط حاکم بر سازمان سیا را مورد برسی قرار دهد ، حال سوال مهم این است که این فیلم تا چه اندازه توانسته است بی طرف عمل کند ؟ به نظر بنده در این امر زیاد موفق نبوده و خواسته یا نا خواسته فیلم گاهی در مسیری قرار می گیرد که بر ضد اسلام و جوامع عرب می باشد . مثلا در همان صحنه ابتدایی در پارتی ایران جوان ایرانی که قرار است در سکانس بعدی به همراه جورج کلونی در یکی از خیابانهای تهران بمب گذاری کنند وقتی از وی جورج کلونی ( مامور سیا ) سوال می کند کی برای بمب گذاری اقدام کنیم آن جوان در حال که در یک دست مشروب دارد و دست دیگر خود را بر گردن دختری انداخته است به جورج پاسخ می دهد بعد از نماز برویم که البته این حقیقتی است که در جامعه ما تا حدودی وجود دارد ولی منظور از مطرح کردن این قیضیه این است که فیلم نمی تواند 100 درصد ادعای بی طرفی داشته باشد . یا در همان ابتدای فیلم ما می بینیم که آرم کمپانی برادران وارنر با صدای اذان بر روی تصویر آشکار می شود . البته شایان ذکر است که مسائل کلی که فیلم مد نظر خود از نگاه بیننده عام دارد بسیار بی طرفانه و در پاره ای از مواقع ضد سیاستهای دولتمردان آمریکایی می باشد . مانند وضعیت یک مامور سیا با سابقه بسیار درخشان در  این سازمان که در انتهای فیلم در بازی که خود سیاستمداران امریکایی آغاز نموده اند کشته می شود . حال شما اگر به یک خط آخر نوشته من بنگرید با یک فیلم ضد آمریکایی مواجه می شوید ولی باید به این نکته توجه داشت که آیا این بازی سیاستمداران آمریکایی ریشه در نقشه های پلید یهودیان دارد یا در مسلمانان سوریه که نمادی از جامعه اسلام و عرب میباشند مطمئنا سوریه زیرا ما نقشه قتل پسر بزرگ امیر سوریه را که نقش انسانی پاک و درستکار را دارد، می بینیم که از ناحیه برادر کوچکتر خود که صاحب مراکز فساد یک کشور اسلامی است کشیده میشود که پدر این دو برادر که امیر سوریه است در این قتل شریک است ، و در انتهای فیلم هم که میبینیم یک جوان عرب به خاطر سیاستهای غلط یک شرکت نفتی آمریکایی با یک بمب به کشتی این شرکت نفتی حمله می کند و خودش و آن کشتی را منفجر می سازد به نظر شما بعد از قضیه 11 سپتامبر آیا این سکانس پایانی عمل غلط این  شرکت نفتی را توجیه می کند ؟ اگر در نگاه اول به واکنش این کارگر جوان عربی بنگریم می تواند انتقامی زیبا باشد به شرط آنکه این فیلم در جامعه ای ساخته شود که 11 سپتامبری وجود نداشته باشد زیرا این پایان بندی در فیلم به این را میگوید که اولا اعمال تروریستی در جامعه امریکا  از دل اعراب و مسلمانان بیرون می آید و آغاز می شود و ثانیا دلیل این رفتار مسلمانان به خاطر عقده های شخصی آنها می باشد . فکر میکنم که ادعا خود را در مورد محتوای نام این فیلم تا حدی ثابت کرده باشم. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط سروش  | 

 

matt damon

 

 

      مت دامون: متولد 18 اکتبر 1970 در آمریکا. برخی از آثار  مت در مقام بازیگر عبارتند از:

 

1-     برن نهایی ( در دست ساخت )

 

2-     مارگارت ( 2007 )

 

3-     سیزده یار اوشن( 2007 )

 

4-     مردگان ( 2006 )

 

5-     سیریانا ( 2005 )

 

6-     برادران گریم ( 2005 )

 

7-     دوازده یار اوشن ( 2004 )

 

8-     Euro trip ( 2004 )

 

9-     برتری برن ( 2004 )

 

10- هویت برن ( 2002 )

 

11- یازده یار اوشن ( 2001 )

 

12- استعداد آقای ریپلی ( 1999 )

 

13- نجات سرباز رایان ( 1998 )

 

14- ویل هانتینگ نابغه ( 1997 )

 

15- باران ساز ( 1997 )

 

     جوایز: مت دامون به همراه بن افلک در سال ۱۹۹۸ جايزه اسکار و جايزه گلدن گلوب بهترين فيلمنامه را برای فیلم ویل هانتینگ نابغه بدست آوردند .

 

     مت دامون: استحقاق اسکار را داشتم

    

    "مت دامون" اعلام کرد که ایفای نقش در فیلم "آقای رایپلی مستعد" به گونه ای بوده که استحقاق دریافت تندیس اسکار را داشته است و همگان بزودی به این امر پی می برند.

   

      به گزارش "مهر"، این هنرپیشه که فیلم های "هویت بورن"، "برتری بورن" و "برادران گریم" را در کارنامه هنریش ثبت کرده است عقیده دارد آکادمی اسکار در سال 1999 چشمهایش را بر بازی وی در فیلم "آقای ریپلی مستعد" بست؛ در حالی که همبازی اش در این اثر، "جود لا" نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

   

      وی با ابراز امیدواری از اینکه مخاطبان سینما سرانجام به توانایی هایش در امربازیگری پی می برند گفت: "من تصورمی کنم تنها راه برای قضاوت در مورد یک فیلم سینمایی این است که اجازه دهیم 10 سال از زمان ساخت آن بگذرد. تنها زمانی که شرایط فروش و رقابت های اسکار به پایان برسد مردم به فیلم نگاه می کنند و در آن زمان از خود می پرسند: اسکار آن سال به چه کسی اختصاص یافت؟ من تصور می کنم که دو نوع زندگی برای فیلم ها وجود دارد. یک زندگی زمانی است که جنجال های بسیاری پیرامون یک اثر وجود دارد و زمان دیگر هنگامی که ارزش های واقعی یک فیلم شناخته می شود."

   

منابع : imdb + http://www.ksabz.net

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:54  توسط سروش  | 

 

 George Clooney

 

 

جرج کلونی : متولد 6 می 1961 در آمریکا می باشد آغاز فعالیت جرج بازی در یک سریال تلویزیونی در سال 1978 می باشد ، او در مجموع 63 اثر تلویزیونی و سینمایی در کارنامه خود دارد .

 

برخی از آثار جرج در مقام بازیگر، کارگردان و نویسنده :

 

1-     سیزده یار اوشن ( 2007 )

 

2-     آلمانی خوب ( 2006 )

 

3-     سیریانا ( 2005 )

 

4-     شبخیر- موفق باشید ( 2005 )- ( کارگردان و نویسنده )

 

5-     دوازده یار اوشن ( 2004 )

 

6-     طلاق با عشق ( 2003 )

 

7-     اعترافات یک ذهن خطرناک ( 2002 )- ( کارگردان )

 

8-     توفان کامل ( 2000 )

 

9-     ER ( 2000 )

 

10- سومین پادشاه ( 1999 )

 

11- خط باریک قرمز ( 1998 )

 

12-  خارج از دید ( 1998 )

 

13- سازنده صلح ( 1997 )

 

14- بتمن و رابین ( 1997 )

 

15- انجماد ( 1996 )

 

16- رفیق ( 1995 )

 

17- موج قرمز ( 1990 )

 

جوایز :

 

جورج کلونی اولین جایزه اسکارش را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم سیریانا گرفت.

 

منبع : imdb

 

جورج کلونی دو قرارداد بسيار مهم را با شرکت‌های فيلم‌سازی "وارنر براترز پيکچرز" و "وارنر ايندپندنت پيکچرز" امضا کرده است. قرار است که جورج کلونی اول فيلم "جاز سفيد" را بسازد و در آن نقش اصلی را هم بازی کند. "جاز سفيد" بر مبنای يک داستان "جيمز الروی" ساخته می‌شود. بعد از آن جورج کلونی به "جری واين تروب"، کارگردان فيلم "يازده يار اوشن" (اوشنز الون) ملحق خواهد شد تا فيلم "بچه‌های بلمونت" را برای "وارنر" ها بسازد. در فيلم "جاز سفيد" جورج کلونی نقش يک افسر فاسد پليس را بازی خواهد کرد.

 

منبع : http://www.radiozamaneh.com

 

 

 

 

 

 

 

تلاش جورج کلونی و براد پیت برای صلح / از کن برای دارفور 

 

جورج کلونی و براد پیت بازیگران فیلم سیزده یار اوشن برای آوارگان منطقه بحران‌زده دافور در جشنواره کن کمک‌های مالی جمع کردند.

 

به دنبال این حرکت، استیون اسپیلبرگ، کارگردان آمریکایی، یک میلیون دلار به کمپین "دارفور را نجات دهید" کمک کرد.

 

جورج کلونی با اشاره این کمپین می‌گوید: "ما سیاستمدار نیستیم. ما نمی‌توانیم تصمیم بگیریم. هیچ کاری از ما برنمی‌آید مگر جلب توجه‌ به سوی چیزی. این کاری است که ما می‌توانیم انجام دهیم"

 

براد پیت هم می‌گوید: "بچه‌ها از اسهال می‌میرند ... در این دوره و زمانه دیگر نباید چنین چیزی اتفاق بیفتد، و این چیزی که باید آن را تغییر داد. بس است دیگر!".

 

در اوایل این هفته پیت و کلونی و دیگر بازیگران سیزده یار اوشن توانستند نزدیک به 10 میلیون دلار برای دارفور واقع در جنوب سودان کمک جمع کنند.

 

جورج کلونی خاطر نشان می‌کند: "ما این کار را انجام می‌دهیم، چون همه ما فکر می‌کنیم اگر گامی به جلو برنداریم، جنایتکار هستیم".

 

منبع :زمانه و http://www.zananesolh.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:21  توسط سروش  |