|
|
|
||||
|
آتنا
آتنا (به یونانی: Άθηνά, Athēnâ, یا Ἀθήνη, Athénē)، در اسطورههای یونان، الههٔ نگهبان آتن و ایزدبانوی خرد، فرزانگی و جنگ است. او ایزدبانویی باکره، دختر زئوس و متیس (تیتان تامل) است. تولد زئوس چنان از خرد متیس هراسان شده بود که وی را فریفت تا یه شکل مگسی در آید و او را بلعید. پس از مدتی دچار سر درد شدیدی شد. تیتان ارباب شفا، پرومتیوس، سر او را تبر شکافت و آتنا به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه از پیشانی زئوس خارج شد. آتنا با این که از عقل و خرد مادرش برخوردار بود، اما به پدر برتری نجست. ویژگیها علی رغم اینکه او در نبرد شجاع و خشن بوده اما زنی جنگجو به شمار نمیآمده زیرا نبردهای او همه برای دفاع از حریم خانه و شهر در مقابل دشمنان بوده است. اما گاهی هم بیرحمانه انتقام میگرفت. مثلا زنی پارچهباف به نام آراخنه ادعا کرده بود دستساختههایش نسبت به دستساختههای آتنا برتری دارد.آتنا او را به مبارزه طلبید و بعد از پیروزی، او را به عنکبوت تبدیل کرد. او همچنین با تیتانی به نام پالاس جنگید و او را کشت، پوستش را بالاپوش خود کرد و نام او را به نام خود افزود، چنانکه در ایلیاد گاهی هومر او را پالاس میخواند. در همان مرجع میخوانیم که جنگافزار محبوب او نیزهای از چوب درخت زبان گنجشک (ون) با نوک برنجی بوده است. آتنا ایزدبانوی شهر و شهرنشینی، صنایع دستی و کشاورزی است. او برای تربیت و رام کردن اسب، افسار را اختراع کرد. از دیگر سازههای او میتوان به دوک نخریسی، چنگ، دیگ، شنکش، گاوآهن، کشتی و ارابه اشاره کرد. او فرزند محبوب زئوس به شمار میآمده است. به همین خاطر اجازه یافت تا از اسلحه پدرش (آذرخش) استفاده کند. درخت مورد علاقهٔ او زیتون و پرنده او جغد (به علامت خرد) بوده است. آتنا در تروا او در جنگ تروا از طرافداران یونانیان بود و چون خدایان در جنگ درگیر میشوند، آتنا آرس را با سنگی به خاک میافکند و چون آفرودیته به یاری سربازی میشتابد و در نجات او میکوشد، آتنا ضربتی بر سینه او وارد میکند و بر زمینش میزند. رومیان نیز این ایزدبانو را میپرستیدند و او را مینروا میخواندند.
منبع : سایت ویکیپدیا
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 17:40 توسط سروش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
Armageddon ( 1998 – آمریکا )
کارگردان : Michael Bay و برخی از آثار وی عبارتند از: جزیره – ترنسفرمرز- پسران بد – صخره - Pearl Harbor و ..... نویسندگان : Robert Roy Pool و Jonathan Hensleigh مدت : 150 دقیقه بازیگران : بروس ویلیس ، بن افلک و بیلی باب ترنتون از ميكي موس تا آرماگدون! ا تحقیقی در آثار ساخته شده از سال های دور، این واقعیت بیشتر نمایان می شود که سینما، از بدو پیدایش تاکنون، همواره در جهت برآوردن خواسته های یهودیان صهیونیست گام برداشته است؛ گامی در جهت تطهیر چهره یهودیان و تخریب چهره ادیان دیگر ـ بویژه دین اسلام ـ در نزد افکار عمومی دنیا. صهیونیست ها فعالیت خود را در عرصه سینمای هالیوود، تنها به ساخت فیلم هایی که بزرگسالان را مخاطب خود قرار می دهد، محدود نکرده اند؛ بلکه در عرصۀ تولید فیلم های کودکان نیز بسیار فعال ظاهر شده اند. کمپانی «والت دیزنی» که از مشهورترین شرکت های تولید فیلم و کارتون در سرتاسر دنیا به حساب می آید، یکی از مهم ترین و کارآمدترین ابزار صهیونیست ها در عرصۀ سینماست. سال های بس طولانی بود که یهودیان در سرتاسر اروپا، به عنوان «موش کثیف» شناخته و نامیده می شدند. صهیونیست جهانی برای پاک کردن این تفکر از اذهان دنیا، با همکاری «دیزنی»، به تولید مشهورترین شخصیت کارتونی دیزنی با عنوان «میکی ماوس» پرداخت. این شخصیت کارتونی، که به سرعت در قلب تمامی کودکان و نوجوانان جای باز کرد، قصۀ موش شجاعی بود که یک تنه در برابر تمامی ناملایمات جامعه ایستادگی کرد، و با پشتکار و شجاعت خود، از هر امتحانی سربلند بیرون می آمد. پس از پخش این کارتون، در بیش از یک دهه، موش، دیگر موجود کثیف و تنفرانگیزی نزد کودکان و نوجوانان اروپایی و امریکایی نبود؛ بلکه به یک موجود دوست داشتنی و قابل ترحم تبدیل شد؛ به همین دلیل، اصطلاح «موش کثیف» در اندک زمانی، بار منفی خود را از دست داد. کارتون «تام و جری» نیز سال ها بعد، در ادامۀ القای همین باور، تهیه و تولید شد. اما در عرصۀ ساخت فیلم برای مخاطبان بزرگسال، صهیونیست ها از شیوه ها و راه های متعددی استفاده کردند. مظلوم نمایی از قوم یهود، از شیوه های مهمی بود که صهیونیست ها به آن توجه خاصی داشتند. تولید روزافزون آثاری که از قتل عام یهودیان در طول جنگ جهانی دوم، توسط آلمان های نازی سخن می گفت، در اندک زمانی افکار عمومی جهان را به نفع خود برانگیخت و مردم را در برابر حقانیت خود، قانع ساخت. در این قبیل آثار، یهودیان، انسان های بی گناهی تصویر شده اند که بی رحمانه مورد جنایتکارانه ترین رفتارها از سوی نظامیان آلمانی در طول سال های جنگ جهانی دوم قرار گرفته اند. ساخت چنین آثاری به دلیل تأثیرگذاری هایش، پس از گذشت نیم قرن، همچنان ادامه دارد. فیلم «فهرست شیندلر»، ساختۀ «استیون اسپیلبرگ» یهودی، که به دلیل انتصابش به لابی صهیونیست ها، موفقیت های چشمگیری را در سینمای هالیوود به دست آورده، از جمله آثاری است که در دهۀ 1990 میلادی ساخته و برندۀ بیش از هفت جایزۀ اسکار شد. اعتقاد به ظهور منجی الهی و رها ساختن انسان ها از تمامی رنج ها و بدبختی هایی که کشورهای قدرتمند و ستمگر بر آنان تحمیل کرده اند، عامل مهمی در میان مسلمانان ـ بویژه شیعیان ـ است که همواره آنان را به آینده و آماده برای مقابله با دشمنان نگاه داشته است. این آرمان سبب شده است تا صهیونیست های قدرت طلب و افزونخواه برای نابودی آن، که همواره خطری جدی برای دستیابی به اهداف شومشان محسوب می شود، به راه های مختلف، از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سینما، به تخریب و لوث کردن آن بپردازند. ساخت فیلم معروف «نوسترآداموس»، اثر اورسن ولز، یهودی بازیگر و کارگردان مشهور امریکایی، در راستای این هدف صورت گرفت. سازنده اثر یاد شده، با استناد به پیشگویی های نوسترآداموس، «مهدویت» را به گونه ای به تصویر می کشد که ارمغانی جز تخریب، دلهره و نابودی برای دنیا به ارمغان نخواهد آورد. خشن، بی فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوی نشان دادن اعراب و مسلمانان، از دیگر ترفندهای این دشمن هزارچهره برای ارضای حس افزون طلبی اش است. ساخت فیلم هایی چون «لورنس عربستان»، «شب های عربی»، «محاصره» و ده ها فیلم دیگر، در پی القای این تفکر نحس گام برداشته است که مسلمانان، انسان های خرافی و عقب مانده ای هستند که باید از سوی کشورهای مترقی و فرهیخته ای همچون امریکا، مورد حمایت قرار گیرند، و در غیر این صورت، چیزی جز فقر و بدبختی عایدشان نخواهد شد! و این بدبختی ها، نه تنها دامان خودشان، بلکه موجبات دردسر برای کشورهای مترقی را نیز ایجاد خواهد کرد. شیوۀ گفته شده در کنار ساخت آثاری که منجیان واقعی کرۀ زمین را امریکاییان (شما بخوانید صهیونیست ها) خوش قلب نمایش می دهد، اجزای پازلی است که در صورت قرار گرفتن در کنار یکدیگر، جمله «دنیا در تسخیر یهود است» را شکل می دهند. فیلم های «مرد عنکبوتی»، «روز استقلال»، «مریخی ها حمله می کنند»، «آرماگدون»، «جنگ ستارگان» و «ماتریکس»، از جمله آثار مشهوری هستند که هر کدام به نوعی سعی دارند امریکاییان (باز هم بخوانید صهیونیست ها) را به عنوان تنها منجیان کرۀ زمین نشان دهند. نوشته : سجاد کریمان مجد منبع : http://hezare3.ir
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 18:46 توسط سروش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گذری بر مبحث آرماگدون : صهیونیسم یهودی و مسیحی از یک سو با معرفی چند سال آینده به عنوان دوران ظهور، سیستم سیاسی حاکم بر ایالات متحده را به عنوان یگانه منجی بشریت تبلیغ میکند... خبرگزاری شبستان: سخن به گزافه نگفتهایم اگر دول غربی را در پیگیری مسأله «آخرالزمان» از ما شیعیان به مراتب فعالتر بدانیم. بازخوانی پرونده «میشل نوستر آداموس» از سوی اورسن ولز در فیلم «مردی که آینده را دید»، تنها یکی از حلقههای مشهور این تلاش است که اخیراً برخی جامعهشناسان و کارشناسان امور ارتباطی کشورمان هم بر آن تفطن یافتهاند. حال آنکه این زنجیره حلقههای دیگری هم دارد که برخی به پیش از ساخت این فیلم ـ در دهه هشتاد ـ و بعضی دیگر به حوادث قریبالوقوع ماههای آینده مربوط میشود. طراحی «جنگ ستارگان» از سوی دولت ریگان نیز از جمله حلقات مشهود این تئوری است که پس از روی کار آمدن دولت بوش پسر، دوباره در دستور کار مقامات کاخ سفید قرار گرفته است. در مقالهای که چهار سال پیش ترجمه کردم به این موضوع اشاره شده که مؤسسات دینی راستگرایان مسیحی از سالهای دهه 80 میلادی، مردم کشورهای غربی را به ایمان جمعی به وقوع حادثهای بزرگ در سرزمین شام توجه دادهاند. بنا به پیشبینی این گروه از مفسران که از جمله مشاوران عالی کاخ سفید محسوب میشوند، در آینده لشکری از به اصطلاح دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن از میلیونها نظامی تشکیل یافته، از عراق حرکت میکند و پس از گذشتن از رود خشک فرات به سوی قدس رهسپار میشود؛ اما نیروهای مؤمن به مسیح راه این لشکر را سد کرده، همگی در درهای به نام آرماگدون (یا همان هرمجدّون) با همدیگر برخورد خواهند کرد. به پیشگویی و بلکه برنامهریزی نظامی این دول و به منظور تسریع در روند ظهور مسیح یهودی، وقوع نبردی هستهای در این منطقه اجتنابناپذیر است. جنگی جهانی که به مرگ میلیونها نفر غیر یهودی و غیر مسیحی بینجامد. چیزی شبیه اعتقاد غلط برخی افراد در کشور خود ما که تسریع ظهور حضرت حجت(عج) را به دامن زدن به فساد و تباهی منوط میدانند. جالب توجه این است که اغلب نظریات تئوریپردازان به نام و مشهور آمریکایی در جهت توجیه منطقی این رویداد انجام گرفته که به عنوان نمونه میتوان به نظریه مشهور هانتینگتون با عنوان «برخورد تمدنها» اشاره کرد. نکته مهم و جالب توجه دیگر، حضور برخی اسامی در میان باورمندان به این تئوری است که از جمله سیاستگزاران فعلی ایالات متحده محسوب میشوند و البته از حدود سه دهه پیش به این سو ـ یعنی از اوایل دهه 70 میلادی ـ در جهت تحقق این نقشه تلاش میکردهاند. فیالمثل دانلدرامفلد و بوش پدر و پسر که هر دو از همفکران دو کشیش صهیونیست هتاک به پیامبر اسلام(ص) یعنی جری فالول و پت رابرتسون هستند. انتخاب بوش پدر و پسر به ریاست جمهوری ایالات متحده به پیشنهاد و حمایت فالول صورت گرفته است و فالول همان کسی است که در طول سی سال گذشته رهبری موج نوی صهیونیسم مسیحی را در ایالات متحده به عهده داشته است. دو شبکه تلویزیونی پت رابرتسون و جری فالول به طور متوسط قریب به بیست میلیون خانوار را تحت پوشش دارند و این در حالی است که اغلب ناظران، شمار معتقدان به وقوع جنگ هستهای آرماگدون را تا هفتاد میلیون نفر تخمین میزنند. عمده دلیل باورمندان به الهیات آرماگدون، وجود آیاتی در کتاب مکاشفات یوحناست که به تلویح از وقوع جنگی در دره مجدو و با حضور سپاهیانی از ملل مختلف سخن میگویند. از آنجا که از جمله این حاضران سپاهیانی از بابل ـ عراق کنونی ـ و همچنین شمال آفریقا هستند و هم از آنجا که در کتب «عهد عتیق» و «جدید» سخنی از نژاد زرد گفته شده، امروزه برای تطبیق این عناوین بر دول یا ملتهای کشورهایی چون عراق و ایران و لیبی و سودان و از سوی دیگر چین و کره شمالی تلاش معتنابهی صورت میگیرد. چنانکه حتی نظریهپردازانی رسمی چون هانتینگتون عمده دلیل لزوم اتحاد ملل غربی را، نزدیکی قریبالوقوع تمدنهای کنفوسیوسی و اسلامی میدانند. دوست عزیز ما جناب سید امیر حسین اصغری در مقالهای جداگانه به تطبیق این تئوریها اقدام کردهاند و تلاقی خطوط اصلی نظریات تافلر، فوکویاما و هانتینگتون را با تبلیغات کشیشان صهیونیست آمریکایی نشان دادهاند. نکته مغفول عنه همه این جهتگیریها، انطباق کامل پیشگوییهای دو کتاب یوحنا (سنت جان) یعنی مکاشفات و انجیل، بر وجود مقدس امام عصر(عج) است که در ادامه مطلب به اجمال به آن اشاره خواهیم کرد، اما پیش از ورود به آن بحث تحلیلی اشاره به سابقهای تاریخی ضروری به نظر میرسد. قوم یهود از دیرباز در آرزوی تحقق حکومت جهانی خود تلاش میکردهاند. از جمله تمهیدات این قوم در جهت تسریع حاکمیت جهانی یادشده، تشکیل انجمنهای سری و فرقههای مذهبی خاص بوده است. فراماسونری و فرقههایی چون بابیه و بهائیه (که این دومی هم اینک نیز در اسرائیل پایگاه دارد) از جمله این انجمنها و فرقهها هستند. معالاسف اندیشوران دیگری از سایر اقوام ـ به خصوص دین مسیح ـ هر از گاهی به شعارهای این گروه از تندروان یهودی فریفته شده و با ورود برخی آموزههای یهودی به دین خود به این روند سرعت بخشیدهاند. نمونه این التقاط را در قرن نخست میلادی و پس از عروج عیسی(ع) شاهدیم که «پولس رسول» عامل اصلی آن به شمار میآید. در مقالهای دیگر درباره نقش پولس، در تبعید و انزوای نخستین وارث عیسی(ع) یعنی پترس (سنپیتر) یا همان شمعون ـ جد گرامی حضرت نرجس(ع) ـ سخن گفته و به تفصیل درباره تطابق حادث سقیفه با آنچه در کلیسای سنپیتر گذشت به بحث و بررسی پرداختهام. این نفوذ همه جانبه عناصر تلمودی در کیش مسیحی به نحوی است که پس از ظهور نبی مکرم اسلام(ص) و علیرغم ذکر نام شریفش در کتب عهد عتیق و جدید، یهودیان و مسیحیان بسیاری از پذیرش آن حضرت سر میپیچند و عربی بودن و نه عبری بودن آن نبیمکرم را عمده دلیل این سرپیچی معرفی میکنند. همین حادثه در آینده نیز به وقوع خواهد پیوست. به عبارتی ورود عناصر یهودی در کیش مسیحی به حدی است که از موعود منتظر ادیان چهرهای مشوه ارائه داده و مردمان را به انتظار پادشاهی اسرائیلی کشانده است. بیجهت نیست که در آستانه سال دو هزار و با طرح مسأله Y2k و پیشگوییهای نوستراداموس، تب مهاجرت به سرزمین قدس شدت گرفت و عده معتنابهی از فرقههای اهل کلرادو و اوکلاهما به این سرزمین مقدس سفر کردند. در چند سال گذشته و تحت تأثیر تبلیغات صهیونیستی، شمار بسیاری از فیلمسازان غربی به همین واقعه پرداختهاند و سری فیلمهای جنگهای ستارهای جورج لوکاس، یا آثاری از قبیل روز استقلال، آرماگدون، ترمیناتور و به ویژه فیلم سینمایی ماتریکس به تبلیغ مجدد همین عناوین و در پوششی از داستانهای علمی ـ تخیلی پرداختهاند. فیالمثل از سرزمین موعود فیلم ماتریکس یاد میکنیم که همان ûzion یا «صهیون» است! این روند که با ساخت فیلمهای عظیمی چون «ده فرمان» و «بنهور» در آستانه تشکیل دولت صهیونیستی آغاز شده، در دو سال گذشته شتابی روزافزون گرفته و همه آنچه در جهان واقع و پس از حادثه یازدهم سپتامبر اتفاق افتاده، ترجمان عملی همان سناریوست. این البته امر تازهای نیست. دویست و اندی سال قبل نیز چنین حرکتی توسط کشیشی مسیحی به نام ویلیام میلر انجام گرفت که متعاقب آن گروه کثیری از مسیحیان «ادونتیست» به ظهور قریبالوقوع عیسی(ع) در ماه مارس سال 1844 میلادی باور یافتند. این تاریخ به علت عدم وقوع پیشبینی میلر به نام «حسرت بزرگ» (The great disappointment) خوانده میشود. نمونة دیگر، تلاش چند ده ساله فردی به نام «شبتابن صبی»، خاخام صهیونیست خوش سیمایی است که سال 1648 را سال ظهور مسیح یهودی میدانست. شبتای اعلام کرده بود که روح الهی در او حلول کرده و او را نجاتبخش اسرائیل و بنیانگذار دولت یهود خوانده است. جالب آنکه شبتای پس از سفرهای گوناگون به کشورهای مختلف، عاقبت به عثمانی میرود و با اختیار نامی اسلامی خود را «محمدباب» میخواند! این «باب»، البته با سید باب معروف که فردی ایرانی بوده متفاوت است. سفر او به ازمیر با اعتقاد روزافزون مسیحیان به ظهور قریبالوقوع موعود منتظر همراه میشود و شبتای با سوء استفاده از این جو، خود را مسیح یهودیان و عیسویان هر دو میخواند. بنا به اعتقاد پیروان شتبای، او کسی بود که در سال 1666 عاقبت به ارض موعود خواهد رفت و دولت یهود را در آنجا پایهگذاری خواهد کرد. این دوران همچنین با ظهور خاخام دیگری به نام «نجمه کوهین» مصادف است که او نیز خود را مسیح یهود خوانده و پیروان خود را به تشکیل دولت اسرائیل به عنوان مرکزی برای حکومت جهانی یهود دعوت میکرد. به نظر میرسد این حوادث تاریخی در دو دهه اخیر به نحوی به جامعه غربی بازگشته و متأسفانه گروهی از هموطنان مسلمان ما را هم زیرکانه فریب داده است. این نویسنده به عنوان یکی از محققان مسأله مهدویت، از موج سواری جماعتی که به گمان انتظار وجود مقدس امام عصر( روحی فداه) به آسیاب دشمن آب همکاری میریزند، به شدت اظهار برائت کرده و همه کارشناسان فن را به لزوم بحث از آسیبشناسی قضیه مهدویت و پالایش این مبحث از عناصر تلمودی هشدار میدهم. استقبال از جنگ در شرایطی که دشمن صهیونیستی خود را تا بن دندان مسلح کرده و بر اندیشه خام گروهی متعصب سوار گشته، نه نشان شجاعت، بلکه بهانه دادن به دست گروهی است که قائمه مسیحیان جهان را در جهت وقوع یک جنگ صلیبی نوآیین، ساماندهی کردهاند. در این بحران صحبت از «صلح جهانی» و معرفی چهره حقیقی و معصوم امام عصر به عنوان موعود «مشترک» ادیان، وظیفهای است بس سترگ که معالاسف به شدت به آن بیاعتنایی میشود. جامعه جهانی در حال حاضر نیازمند درکی متقابل درباره مسأله موعود و فهم وحدت این موجود منتظر است. این بنده در بسیاری از مقالات خود به انطباق موعود منتظر مسیحیان بر امام عصر ما(عج)، تأکید کرده و به همدلی همه ادیان در این باره فرا خواندهام. در این مقام نیز همگان را به مفاهمه در این باره فرا میخواند و گویندگان مذهبی و نویسندگان کتب و مقالات عامه پسند را از پرداختن به موضوعات اختلافی و یا افتادن در دام فعالیتهای تبلیغی رسانههای غربی پرهیز میدهم. هدف فعلی دشمن ایجاد اختلاف در میان پیروان ادیان از طریق برخوردهای دینی و معرفی حجج ساختگی برای منتظران مسیح و مقتدای او مهدی است. امروزه کم نیستند سایتهای رایانهای و رسانههای دیداری و شنیداری متعددی که افراد شناخته شده یا کم و بیش ناشناختهای را به عنوان امام عصر معرفی میکنند. چنانکه از سوی دیگر تلاش بر تخریب چهره این افراد و ستاندن محبوبیت آنهاست. در این حالت توجه سادهاندیشان به گروهی خاص از افراد به عنوان مصادیق خاص جلب و پس از شکست محتمل یا تخریب وجهة او، کلیت اندیشه انتظار زیر سؤال میرود. چیزی که در شب ژانویه سال دو هزار میلادی و در بسیاری کشورهای جهان با آن مواجه بودیم. صهیونیسم یهودی و مسیحی از یک سو با معرفی چند سال آینده به عنوان دوران ظهور، سیستم سیاسی حاکم بر ایالات متحده را به عنوان یگانه منجی بشریت تبلیغ میکند و از سوی دیگر با تراشیدن موعودهای دروغین، اذهان خام سادهاندیشان را به سوی دستنشاندگان مزدور خود متوجه میسازد. تقابل بنلادن با ایالات متحده بیتردید یک بازی سیاسی است که نمونه نازل آن را در پیروزی موقت اعراب در صحرای سینا شاهد بودیم. پیروزی ظاهری و موقتی که نتیجه باطنی آن حاکمیت چند ساله انور سادات رئیس جمهور معدوم مصر و امضای قرارداد صلح کمپدیوید بود. قرارداد صلحی که پیروزی صوری اعراب در جنگ با اسرائیل مقدمةالجیش آن و عامل خواب خرگوشی مسلمانان محسوب میشد. همین بازی در اثنای جنگ کویت تکرار شد و سادهاندیشی تحلیلگران ناآگاه که صدام و بوش پدر را در برابر هم میدیدند، به استقرار نیروهای نظامی غرب در کل منطقه خلیج و ترکیه انجامید. اگر انورسادات فراماسونری بود که در قالب قهرمان نبرد با اسرائیل جلوه کرد، صدام نیز مزدوری است که از آبشخور سیستم سیاسی غرب تغذیه میشود. در شرایط خطیر حاضر که ساخت بنای سلیمان (هیکل) سرعتی روزافزون به خود گرفته و اسرائیلیان کاشف گوساله زردی که چند سال پیش در اورشلیم (بیتالمقدس) پیدا شد، در جهت تحقق آن تلاش میکنند، همنوایی با منادیان علائم ظهور صهیونی، همراهی با نظریهپردازان سیاسی غربی است. این همه از سادهاندیشی دینداران عوام حکایت میکند که معرفت امام زمان را با دامن زدن به احساسات عمومی برابر میگیرند. در متون دینی ما اگر چه بر علایم ظهور تأکید شده؛ اما در عین حال توقیت زمان ظهور کفر و قائل به آن کذاب دانسته شده است و شاید به همین علت بر لزوم کتمان دیدار یار غایب از سوی مشافهان و تکذیب مدعیان از سوی مستمعان تا به این اندازه تأکید کردهاند. اشتباه تاریخی شیعیان تندرو در زمان امام صادق(ع) باعث شد تا در یک فریب عمومی، حکومت عباسی بر جان ومال و ناموس مسلمانان حاکم شود و علیرغم منع مؤکد امام صادق(ع) از همراهی با منادیان سیاه جامه عباسی، علویانی از زمره سادات حسنی آتش بیار این معرکه شوند. امام که از فرقه پروری دشمنان آل محمد(ص) خبر داشتند، ضمن رد دعوت ابومسلم خراسانی این دسته از سادات ساده اندیش را از همکاری با عباسیان بازداشتند؛ اما دریغ و درد که به این هشدار توجهی نشد و بلکه خود شیعیان ـ تحت تأثیر اندیشه انتظار و شبهه مصداقی ـ به فرق مختلف تقسیم شدند. آیا جز این است که محمد حنیفه همان امام منتظر دانسته شد و یا فرقه اسماعیلیه در عوض قبول امامت امام هفتم (امام کاظم(ع)) برادر متوفای آن حضرت را به عنوان مهدی منتظر به امامت برگزیدند. ماههای آینده آبستن حوادثی است که عبور از آنها جز به درایت شیعیان منتظر از یک سو و قائمه مسیحیان با ایمان از سوی دیگر ممکن نیست. مهدی و مسیح به همه آزاداندیشان جهان تعلق دارند و ایجاد هرگونه تقابل صوری در پیروان آنها همان خواستهای است که طراحان تز حکومت جهانی صهیون دنبال میکنند. منبع : www.zohoortv.com و ماهنامه موعود شماره 35
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:18 توسط سروش
|
|
|||||
|
|||||