|
|
|
||||
|
در کارنامه سينمايي استيون اسپيلبرگ دو فيلم "فهرست شيندلر"(1993)و"نجات سرباز وظيفه رايان"( 1998) نسبت به ديگر آثار او برجستگي قابل توجهي دارد . تاريخ سازي براي حقانيت صهيونيست ها و شجره سازي صهيون در اين دو فيلم بيش از بقيه آثار اين فيلمساز به چشم مي آيد . زيرا در اين دوفيلم موضوع جنگ جهاني دوم ، نازي ها و يهو ديان هستند .
اين کارگردان صهيونيست آمريکايي که از سال 1971 با فيلم "دوئل" کار در سينما را شروع کرده است حتي درآخرين آثار خود "ترمينال" (2004 ) و فيلم مونيخ مسير دائمي تبليغ صهيون را ناديده نگرفته است. اين روندي است که در فيلم هاي ديگر او " اينديانا جونز و معبد مرگ "(1984)، "صندوقچه گمشده "(1981)،" برخورد نزديک از نوع سوم" (1977)،" اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي" (1989) آشکارا دنبال شده است . در فيلم "فهرست شيندلر" کارگردان به سال هاي 44 - 1943 و جنگ جهاني دوم در کراکو لهستان پرداخته است. فيلمنامه اين اثر را استيون زيليان بر اساس کتاب تامس کينلي نوشته است . مدير فيلمبرداري اين فيلم 195 دقيقه اي يانوش کامينسکي است و موسيقي آن را جان ويليامز ساخته است . تهيه کننده ها : کاتلين کندي ، ايروين کلادين ، برانکو لوستيک ، جرالدر مولن ، استيون اسپيلبرگ ، بازيگران : ليام نيس (اسکار شيندلر) ، بن کينگز لي (ايزاک شاترن)، رالف فاينس (آمون گوت) ، کارولين گودال (اميلي شيندلر) . در سالهاي 6-1945 همزمان در زير طمطراق دادگاه نورنبرگ ، آژانس يهوديان بيشترين امکانات را از همه فاتحين جنگ در اختيار گرفته است . از نيروي انساني مجرب و کارآزموده تا ماشين آلات و سرمايه روانه فلسطين مي شود و کشتار اهالي دهکده هاي فلسطيني به وسيله دو حزب مسلح "استرن - آرگون" بن گوريون و اسحاق رابين با شيوه هايي نظير اس اس هاي هيتلري انجام مي گيرد.
موسسه "تاريخ رايش سوم" با سرپرستي صهيونيسم و مديريت "ويليام شادي رر" که مدعي بود کتاب را بر اساس هفتصد تن اسناد و مدارک محرمانه اي تهيه کرده است اداره مي شود . چهارصد و هشتاد و پنج تن اسناد و مدارک مربوط به وزارت خارجه آلمان که در تونل هاي معادن کوهستان "هارتس" (Harz) به چنگ ارتش آمريکا افتاد از جمله اين اسناد است. اسناد درست در لحظه اي بدست امد که طبق دستوري محرمانه ، برلن در شرف سوزاندن بود! اسناد ادعايي ويليام شادي رر تاکنون مبناي دهها فيلم سينمايي ، رمان ، مجموعه داستان ، تئاتر ، تحليل تاريخي و ... قرار گرفته و در همه آنها مرثيه براي آوارگان يهودي و نابود شدگان در بازداشت گاههاي دخائو، آشويتس، کراکو و ... سرداده شده است. اين در حالي است که گزارشهاي سازمان صليب سرخ جهاني ، نيروهاي ملل متحد و بسياري از تاريخ نويسان بي طرف بر آن تاکيد کرده اند که آمريکا مرزهاي خود را بر روي يهوديان اروپاي شرقي و مرکزي مي بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطين ختم مي شود . موجوديت رژيم فاشيستي صهيونيسم با ابعادي گسترده تر از فاشيسم آلمان هيتلري دست به کار جعل تاريخ شده و با غلو کردن در آمار کشته شدگان يهودي در طول جنگ جهاني دوم براي حق به جانب جلوه کردن نژاد پرستان (فاشيسم - صهيونيسم) از همه ابزارهاي رسانه اي و هنري به سود خود هياهو به راه انداخته اند. دهه 50 ميلادي در اوج روزها و سال هايي که فلسطيني ها کشتار مي شدند صهيونيست ها در اروپا و آمريکا دست بکار تحريف حقايق بودند تاکشتار فلسطينان را موجه جلوه بدهند. اين در حالي است که تنها يهوديان از جنگ جهاني دوم سود برده اند . در سالهاي (45 -1939 ) يهوديان به سرپرستي "ديويد ليلينتال" صاحب زرادخانه اتمي آمريکا شدند و با هواپيماهاي آمريکايي شهرهاي هيروشيما و ناکازاکي را بمباران اتمي کردند. يهوديان با استفاده از وضع آشفته حاصل از جنگ جهاني دوم ، دولت يهودي کمونيست در لهستان تشکيل دادند. در آلمان غربي بعد از جنگ از شهرداريها تا پست هاي وزارتي را در اختيار گرفتند . در فرانسه اکثريت پارلمان و دولت را به چنگ آوردند و دولت فاشيستي خود را در فلسطين بر روي اجساد کشته شدگان فلسطيني بنا کردند. سينماي صهيونيستي هاليوود که با پول هاي يهوديان اروپاي مرکزي شکل گرفت از دهه پنجاه همزمان با اوج کشتارها در فلسطين به فيلمسازي پرداخت . رمان نويسان ، نمايشنامه نويسان مانند ژان پل سارتر ، مارگريت دوراس ، کنستانتين ويرژيل گئورگيو ، روبرمرل ، باشيتوس سينکلر ، آرتور کيسلر و ... با تيراژهاي چند صدهزار تايي و چند ميليوني به اشاعه مظلوميت دروغين قوم يهود پرداختند. در سينما به ويژه در مورد جنگ جهاني دوم فيلم فرانسوي "بازگشت به زندگي"( 1949)" ساخته آندره کايات که به وضعيت اردوگاهها مي پرداخت ، ساخته شد. فيلم مستند آلن رنه با نام "شب و مه"( 1959) ، "کاپو"( 1959)اثر جيل پونته کروو ، فيلم پرهزينه "اردوگاه شماره 17 " (1960) ساخته بيلي و ايلدر ، "فرار بزرگ "( 1960) و ... با دو کارکرد استراتژيک براي صهيونيست ساخته شدند . کارکرد اول بر اين مبنا قرار گرفته است که صهيونيسم همچنان به عنوان مدعي آشتي ناپذير با فاشيسم جا بيفتد تا اروپا همچنان کمک هاي همه جانبه را روانه اسراييل سازد . در اين کارکرد صهيونيسم بر اين اوهام تکيه مي کند که فاشيسم در پوسته هر حزب و دولت فرو رفته و همچنان قدرت پنهان است و بايد اسراييل آنچنان قدرتمند گردد که راه بازگشت فاشيسم مسدود بماند . تحريک ناسيوناليسم در آلمان ، روسيه ، فرانسه و ... نيز يکي از ابزارهاي تبليغاتي صهيونيسم دراين راستااست. کارکرد دوم به موجوديت رژيم صهيونيستي بر مي گردد که مظلوميت کذايي آن چنان عميق و وسيع و مبالغه آميز جلوه مي دهد تا کسي در جهان نتواند به شيوه هاي نژاد پرستانه آنها اعتراض کند . چنانچه هزاران بار ديده شده است سران صهيونيست ها انتقادهاي جزيي اروپايي ها را با فاشيسم خواندن معترض سرکوب مي کنند . در فيلم فهرست شيندلر اسپيلبرگ با ارايه شخصيت شيندلر که اشک تمساح مي ريزد و اظهار دوستي مي کند اما به کار خود نيز ادامه مي دهد، تاريخ اروپا را همچنان در معرض اتهام قرار مي دهد. اين نگرش ريشه در روش هاي صهيون در استفاده از موقيت هاي واقعي دارد . همانطور که فيلسوف صهيونيست آلماني "ها نا آرنت" در جريان محاکمه "آيشمن" در تل آويو ضمن تقبيح اعمال جنايتکارانه وي ، جامعه اروپايي را مسوول فاشيسم آلماني معرفي کرد. اسکار شيندلر نمونه يک قهرمان مدل مورد نظر "هانا آرنت" است . فيلم فهرست شيندلر با روشنايي شمعي در تاريکي و مراسم دعاي يهوديان شروع مي شود. مشختصات فيلم با حرکت قطاري که مهاجران را حمل مي کند نوشته مي شود. خوشگذراني افسران نازي در دانسينگ ادامه مي يابد . اين تصاوير با برش هاي موازي بر روي مراسم رژه نظاميان آلماني در خيابان ها و بازداشت هاي دسته جمعي يهوديان به تصوير در مي آيند. شيندلر فردي خوشگذران ، جذاب و با قدرت است . او عضو حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان است بي آنکه گرايش ايدئولوژيک داشته باشد. يهوديان را قرباني مي کند بي آنکه نسبت به آن ها کينه اي داشته باشد. شيندلرهمه جا منافع خود را در نظر مي گيرد و هميشه از فرصت ها استفاده مي برد . با افسران "اس. اس " اردوگاه پلاشف همکاري مي کند. در مرحله اول يهوديان را سرشماري کرده و آنها را در يک "گتو" قرار مي دهد. سپس بايد در يک اردوگاه کار ، براي آلمان ها کار کند. در مرحله بعدي آلمان ها "گتو" را پاک سازي مي کنند و يهوديان باقي مانده که هنوز مي توانند بازدهي کار اجباري داشته باشند را کنار مي گذارند. آنهايي که نمي توانند سودي داشته باشند به اردوگاه هاي مرگ فرستاده مي شوند. روش مديريتي اسکار شيندلر نمونه باهوشي از يک بوروکرات است تا يک مومن به تفکر نازي .او همان مقدار که به آلمان ها کمک مي کند به يهوديان هم ياري مي رساند تا در کارخانه خمپاره سازي خرابکاري کنند. فيلم در فاصله بين 44 - 1943 سرنوشت خانواه و واحد بزرگ ترجمعي را در بر مي گيرد که بوسيله روس ها آزاد مي شوند. در آشويتس هم که محل بعدي بازماندگان است اسکار شيندلر روشمند تر از آلماني ها عمل مي کند. در اين ميان تبليغات صهيونيسم البته با سکوت معنادار انگليسي ها همراه است که آنان در سطحي بزرگتر ، اسکار شيندلر را بصورت مثال عملکرد دو طرفه آن کشور منظور مي کنند که با هر دو طرف قراردادهايي دارد. در کنار شخصيت مرموز اسکار شيندلر "گوت" قرار دارد ."گوت" اتريشي الاصل است و کارهاي پيش بيني نشده اي از او سر مي زند . در حالي که آرام مي نمايد قتل و عام مي کند. آن دو نيمه پنهان خود را در ديگري شناسايي مي کنند و دوست يکديگر مي شوند . شکست در جبهه ها به عنوان اصل ترديد بر انگيزه بيروني و همنشيني با اسکار شيندلر و متاثر شدن از او دوگانگي در "آمون گوت" ايجاد مي کند. در مقابل شخصيت اسکار شيندلر و آمون گوت فرد ديگري نيز از ميان يهوديان برجستگي هايي دارد. او "ايزاک اشترن" حسابرس يهودي است. شيندلر و اشترن آرام آرام به هم نزديک مي شوند . اشترن که با تمام محدوديت ها در هنگام تايپ کردن اسامي در فهرست شيندلر در او ايجاد ترديد مي کند. مظلوميت مورد نظر صهيون با گرداندن اسراء در خيابان ها و هو کردن و تحقير کردن مردم تماشاچي در فيلم بدست مي آيد . اين تصاوير به مستندهاي آرشيوي نزديک شده با رنگ سياه و سفيد بيشترين تاثيرگذاري را فراهم مي آورد. نماهاي بلند در زمينه اي پر برف و سرد در القا کارگردان بر بيننده بسيار حساب شده به کار گرفته مي شود. چنانچه در آسايشگاهها بيماران بر روي تخت ها کشتار مي شوند . در "کراکو" لهستان بعد از هر کشتاري آمار مي گيرندو انباشته شدن جسد ها بر روي هم به تناوب نشان داده مي شوند. تصوير تاکيد شده بر آن که از ميان رنگ هاي سياه و سفيد با رنگ سرخ برجسته مي شود ، دخترکي است که در ميان ويرانه هاي شهر ورشو در چندين محل ديده مي شود.
پلشتي و پستي نازي ها و دست نشانده هاي آنها رعب آور و هراس انگيز است . اين جنايت تاريخي نبايد تکرار شود حتي اگر لازم باشد با جنايت هاي مشابه جلوي ان را گرفت . اين نتيجه اي است که از فيلم بدست مي آيد . بار ديگر جاي ياد آوري است که نگاه اسپيلبرگ به موضوع فلسفه و تاريخ بر اساس کتاب "توتاليتاريسم" هانا آرنت شکل گرفته است . کسي که ابتدا در دهه بيست و سي معشوقه فيلسوف معاصر ديگر آلماني "هيدگر" بود ولي از او جدا شده به سوي نژاد برتر خود (صهيونيسم) مي آيد. "هاناآرنت" با مقاله هاي جنجالي خود و گزارش هاي خبري که براي شبکه هاي تلويزيوني آمريکايي مي فرستاد نظريه فلسفي خود را با اين جمله ها عموميت مي بخشيد." آنچه در آيشمن بود يک بوروکرات احمق بود که به واسطه دوري اش از محل کشتارها فقط امضا مي کرد بي آنکه به عواقب آن بيانديشد . در واقع فقدان تخيل باعث شده بود که آيشمن از هر فلسفه اي دور باشد." اسکار شيندلر و همتاي ديگر او يعني "آمون گوت" تصاوير مجسم نمونه اي هستند که"هاناآرنت" فيلسوف صهيونيستي براي ديگر صهيونيست ها و از آن جمله اسپيلبرگ بر جاي گذاشته است. منبع : http://bashgah.net
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:27 توسط سروش
|
|
|||||
|
|||||